موسسه محک

    وب سایت ختم قرآن مجید

    وب سایت ختم صلوات

     

     

     


صورت فلکی یکسال شمسی (۴) تیر : سرطان
iconبازدید: 195 نمایش iconدسته: مقالات

صورت فلکی یکسال شمسی (۴) تیر : سرطان

گردآوری : پایگاه بانک مقالات فارسی

صورت فلکی سرطان( خرچنگ cancer) با وجودی که این صورت فلکی در دایرةالبروج کمتر آشکار است ولی در مجموع یکی از صورتهای فلکی شناخته شده قدیمی می باشد. در اوایل زمانهای باستانی خورشید در انقلاب باستانی یعنی زمانی که خورشید به موقعیت حداکثر میل شمالی خود ، در عرض جغرافیایی ۲۳٫۴ درجه در موقع ظهر بالای سر قرار می گرفت ، در صورت فلکی سرطان بود. این خط به نام “مدار راس سرطان” نامگذاری شده است.

زتای این صورت فلکی یک ستاره چندتایی از قدر ۴٫۷ با فاصله ۵۲ سال نوری از زمین است. با تلسکوپهای کوچک دارای ۲ ستاره زرد- نارنجی با قدرهای ۵ و ۷ قابل مشاهده است.

M44 آخور ، به صورت خوشهای باز ، که به نام کندو هم گفته شده می باشد. فاصله آن ۵۱۵ سال نوری و قابل تشخیص با چشم غیر مسلح است.این مجموعه شامل ۷۵ ستاره قابل مشاهده بوده که درخشان ترین آنها دارای قدر ۶۰۳ و به وسعت ۸۰ دقیقه قوسی است.

در شهرهای بزرگ هیچ قابل رویت و شناسایی نیست – انسان را به یاد قهرمان کبیر یونانی هرکول یا ” هراکلس ” heracules یا ” هرکولس ” ( Hercules ) می اندازد . او ماموریت داشت یک اژدهای آبی چند سر را بکشد . این نبرد نخست نا امید کننده به نظر می رسید . به جای هر سری که هرکول از بدن اژدها قطع می کرد ، دو سر می روئید . تمام جانوران از هرکول پشتیبانی می کردند ، مگر یک خرچنگ – که از سوی الهه ” هرا ” ( hera ) که از هرکول نفرت داشت – فرستاده شده بود . اگرچه خرچنگ مرتب پاشنه پای قهرمان را گاز می گرفت ، ولی بالاخره او موفق شد بر اژدهای بزرگ پیروز شود . پس از آن خرچنگ به پاس کمکهایش به الهه ” هرا ” از سوی او به شکل یک صورت فلکی (سرطان) ( در زبان عربی کلمه سرطان به معنی خرچنگ است) در آسمان جای گرفت . جالب توجه است بدانیم خیلی بیشتر از آن مردم در این صورت فلکی که ستارگان درخشانی ندارد ، جانوری را با پوسته ای سخت ( لاک پشت مانند ) مجسم می کردند . در بابل آن را به شکل لاک پشت و در مصر باستان آن را به صورت ” اسکارابویس ” ( skarabaeus ) سوسک مقدس می دیدند .
بسیاری از اقوام باستانی در صورت فلکی سرطان ، که به خاطر ستارگان کم سویش مانند لکه کم رنگی در آسمان اثر می گذارد ، دروازه ای را تصور می کردند . آنها معتقد بودند که روح آدمیان از میان این دروازه از آسمان به زمین می آید .
در اوایل زمانهای باستانی : خورشید در زمانی که خورشید به موقعیت حداکثر میل شمالی خود ، در عرض جغرافیایی ۲۳٫۴ درجه در موقع ظهر بالای سر قرار می گرفت ، در صورت فلکی سرطان بود. عرض جغرافیایی ۲۳٫۴ درجه به نام “مدار راس سرطان” نامگذاری شده است.
رسیدن به نصف النهار: ۲۵ اسفند
مساحت: ۵۰۶ درجه مربع
منابع :
کتاب صورتهای فلکی دکتر اوبلاکر ترجمه بهروز بیضایی
پایگاه دانشنامه ستاره شناسی
انجمن ستاره شناسی ثاقب
www.ali-azadegan.com

مقالات مرتبط


صورت فلکی یکسال شمسی (۳) خرداد : جوزا


صورت فلکی یکسال شمسی (۵) مرداد : اسد


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
صفات ، اخلاق ، آداب و نشانه هاى شیعه
iconبازدید: 163 نمایش iconدسته: مقالات

صفات ، اخلاق ، آداب و نشانه هاى شیعه

نویسنده: محمد عطایی

در کافى به اسناد خود از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که ((امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: شیعیان ما در راه ولایت ما به یکدیگر بذل و بخشش مى کنند و به خاطر دوستى ما به یکدیگر محبت مى ورزند و در راه زنده نگه داشتن امر ما به دیدار هم مى روند. شیعیان ما کسانى هستند که اگر خشمگین شوند، ستم نکنند و اگر خشنود باشند، زیاده روى نکنند. براى همسایگانشان برکت و براى معاشران خود صلح و صفایند.))(۱)
از آن حضرت نقل شده است که فرمود: ((امیرالمؤ منین علیه السلام در عراق نماز صبح را با مردم خواند، همین که از نماز فارغ شد مردم را موعظه کرد و خود گریست و آنها را نیز از خوف خدا به گریه آورد، سپس فرمود: هان ! به خدا سوگند در زمان حبیبم رسول خدا صلى اللّه علیه و اله مردمى را مى شناختم که بامداد و شامگاه ژولیده مو، گرد آلوده و گرسنه بودند و پیشانى آنها مانند زانوى بز بود (در اثر سجده پینه بسته بود) براى پروردگار خود با سجود و قیام شب را به سر مى بردند و گاهى روى پا ایستاده بودند و گاهى پیشانى بر زمین مى ساییدند. با پروردگارشان مناجات مى کردند و از او آزادى خویش را از آتش دوزخ مى طلبیدند، به خدا سوگند که با این همه ایشان را ترسان و نگران مى دیدم )).(۲)
در روایت دیگرى آمده است که فرمود: ((به خدا سوگند من مردمانى را دیدم که با سجود و قیام شب را مى گذراندند، گاهى پیشانیها را بر خاک نهاده و گاهى روى زانو مى نشستند، گویى که صداى آتش دوزخ در گوش ‍ آنهاست . هرگاه خدا را نزد ایشان یاد مى کردند، همچون درختى در معرض ‍ تندباد، بر خود مى لرزیدند. گویا که آن قوم شب را به غفلت گذرانیده اند.)) راوى مى گوید: آنگاه امیرالمؤ منین علیه السلام از جابر خواست و تا وقتى که به شهادت رسید کسى او را خندان ندید.(۳)
از آن حضرت است که فرمود: ((شیعیان على همان بردباران ، دانشمندان خشکیده لبانند که آثار ترک دنیا بر سیمایشان پیداست )).(۴)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ((همانا شیعیان على علیه السلام لاغر شکم و خشکیده لب اند، اهل مهر و محبت و دانش و بردبارى اند، به ترک دنیا مشخص و معروف اند. بنابراین با داشتن ولایت على علیه السلام با پرهیزگارى و تلاش و کوشش ما را یارى کنید)).(۵)
از آن حضرت است که فرمود: ((شیعیان ما همان رنگ پریدگان (از خوف خدا)، خشکیده لبان و لاغر اندامانى هستند که چون شب فرا رسد با اندوه از آن استقبال کنند)).(۶)
از آن حضرت است که فرمود: ((شیعیان ما اهل هدایت و تقوا و اهل خیر و ایمان و اهل فتح و ظفر مى باشند)).(۷)
از آن حضرت است که فرمود: ((زنهار از مردم فرومایه ، همانا شیعه على علیه السلام کسى است که عفت شکم و شهوت داشته باشد و سخت کوش ‍ بوده ، براى خدا کار کند و به ثواب امیدوار و از عقابش بیمناک باشد. اگر این گونه مردم را دیدى پس آنان شیعه جعفر بن محمّداند)).(۸)
از مهزم اسدى نقل شده که : امام صادق علیه السلام فرمود: ((مهزم ! شیعه ما کسى است که صدایش از بنا گوشش تجاوز نکند و دشمنى اش از بدن خود او نگذرد (خود را برنجاند نه دیگران را) و ما را آشکارا نستاید (در وقت تقیه ) و با بدگویان ما همنشینى نکند و با دشمن ما (ظاهرا در صورت تقیه ) نستیزد. اگر مؤ من را ببیند احترام کند و اگر نادان را ببیند از او دورى کند. عرض کردم : فدایت شوم ، تکلیف ما با این شیعه نمایان چیست ؟ فرمود: میان آنها خوب را از بد جدا کردن و تبدیل بدان به خوبان و آزمودنشان ، در سالهایى که به میان ایشان قحطى بیاید و نابودشان کند و بیمارى طاعونى که آنها را هلاک سازد و اختلافاتى که آنها را پراکنده کند. شیعه ما کسى است که چون سگها حمله نکند و چون کلاغ حرص و طمع نورزد و اگر از گرسنگى بمیرد از دشمن ما چیزى نخواهد. عرض کردم : فدایت شوم ! اینان را در کجا جست و جو کنم ؟ فرمود: در اطراف زمین ، آنان زندگى ساده اى دارند و خانه به دوش هستند، اگر حاضر باشند، کسى آنها را نشناسد و اگر غایب باشند کسى از آنها نپرسد. آنان از مردن نهراسند و در گورستانها به دیدار هم روند و اگر نیازمندى به آنها پناه برد، او را مورد ترحم قرار دهند. اگر چه خانه هایشان از هم جداست ولى دلهایشان از هم جدا نیست . سپس فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرموده است : من (به منزله ) شهرم و على دروازه آن است ، هر که گمان مى برد که از غیر دروازه ، وارد شهر شده است ، دروغ مى گوید و هر که ادعا کند مرا دوست دارد در حالى که على علیه السلام را دشمن مى دارد و دروغگوست .))(۹)
از ابواسامه نقل شده است که : از امام صادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود: ((بر توست گرویدن به تقواى الهى و پرهیزگارى و کوشش و راستگویى و اداى امانت و خوش خلقى و نیکى با همسایه ! و مردم را با غیر زبانتان ، (به عملتان ) به سوى خود دعوت کنید و زینت ما باشید نه باعث ننگ ما. و بر شماست طول دادن رکوع و سجود زیرا چون یکى از شما رکوع و سجود را طولانى مى کند، شیطان از پشت سرش فریاد بر آورد و بگوید: واى بر من که این شخص اطاعت کرد و من نافرمانى و او سجده کرد و من سرپیچى !)).(۱۰)
از محمّد بن عجلان نقل است که : امام صادق علیه السلام بودم که مردى آمد و سلام کرد. امام علیه السلام پرسید: ((برادرانت را که ترک گفتى چگونه بودند؟ او آنان را ستوده و تمجید کرد و مدح بسیار گفت . فرمود: توانگران از مستمندان چگونه دیدن مى کنند؟ عرض کرد: کمتر به آنان توجه دارند. فرمود: ثروتمندان با چه نظرى به تهى دستان مى نگرند؟ عرض کرد: ناچیز. فرمود: دستگیرى مالداران از فقرا به وسیله مالشان چگونه است ؟ عرض کرد: شما اخلاق و صفاتى را نام مى برید که در میان مردم ما اندک است . فرمود: پس چگونه اینان خود را شیعه مى پندارند!)).(۱۱)
از جابر به نقل از امام باقر علیه السلام رسیده است که : امام علیه السلام به من فرمود: ((اى جابر آیا کسى که مذهب تشیع را قبول کرده ، به همین بسنده مى کند که ما اهل بیت علیهم السلام را دوست بدارد؟ به خدا سوگند که شیعه ما نیست مگر کسى که از خدا بترسد و فرمان او را ببرد. اى جابر شیعیان ما شناخته نمى شوند مگر به تواضع و فروتنى و امانتدارى و بسیار یاد خدا کردن و پرداختن به روزه و نماز و نیکى به پدر و مادر و احساس ‍ مسؤ ولیت نسبت به همسایگان فقیر و مستمند، بدهکاران ، یتیمان و راستگویى و تلاوت قرآن و نگه داشتن زبان در برابر مردم جز در راه خیر، و آنان در مورد اشیاء و اموال امین قبیله خود هستند.
جابر مى گوید: عرض کردم : یابن رسول اللّه ! امروز ما کسى را با این اوصاف سراغ نداریم . فرمود: اى جابر! بیراهه مرو، آیا همین قدر کفایت مى کند که کسى بگوید من على علیه السلام را دوست مى دارم ولى در پى آن به عمل (صالح ) دست نزند؟ پس اگر بگوید: من رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را دوست دارم – رسول خدا که بالاتر از على علیه السلام است – ولى از سیره او پیروى نکند و به سنت او عمل نکند، دوست داشتن پیامبر، هیچ سودى به حال او ندارد.
بنابراین از خدا بترسید و به آنچه از طرف خدا رسیده است عمل کنید؛ خداوند با کسى خویشاوندى ندارد، محبوبترین و گرامى ترین بنده در نزد خدا کسى است که از همه بندگان پرهیزگارتر و فرمانبردارتر باشد. اى جابر! به خدا سوگند جز به وسیله طاعت ، تقرب به خدا ممکن نیست ، ما همراه خود حکم به برائت از آتش دوزخ را نداریم (۱۲) و کسى را بر خداوند حجت نیست ، پس هر که فرمانبردار خدا باشد دوست ماست و هر که خدا را نافرمانى کند، دشمن ماست و کسى جز از راه عمل و پرهیزگارى به ولایت ما نمى رسد)).(۱۳)
از آن حضرت نقل است که فرمود: ((اى گروه شیعه ، پیروان آل محمّد صلى اللّه علیه و اله ! شما در لنگرگاه میانه (نه اهل افراط و تفریط) باشید تا آن که تندرو است به سوى شما باز گردد و آن که عقب مانده است خود را به شما رساند. مردى از انصار – به نام سعد – عرض کرد: فدایت شوم : تندرو کیست ؟ فرمود: مردمى که درباره ما چیزى را مى گویند که ما خود نمى گوییم ، آنان از ما نیستند و ما از آنها نیستیم . عرض کرد: در چه بعد چه کسى است ؟ فرمود: کسى که طالب خیر است ، خیر به او مى رسد و پاداش ‍ خیر خواهى خود را مى یابد. سپس رو به ما کرد و فرمود: به خدا سوگند که همراه ما برات آزادى نیست و میان ما با خدا خویشاوندى وجود ندارد و ما بر خدا حجتى نداریم و جز با طاعت به خدا تقرب پیدا نمى کنیم ، بنابراین هر کس از شما که مطیع خدا باشد دوستى ما برایش سودمند است و هر که نسبت به خداوند نافرمان باشد دوستى ما سودى به حال او ندارد، واى بر شما، مبادا فریفته شوید! واى بر شما، مبادا فریفته شوید!))(۱۴)
از امام کاظم علیه السلام نقل است که فرمود: ((بسیارى اوقات از پدرم مى شنیدم که مى گفت از شیعیان ما نیست کسى که زنان پرده نشین در پس ‍ پرده خویش از ورع او سخن نگویند و از دوستان ما نیست کسى که در شهرى باشد و ده هزار تن در آن شهر باشند و خداوند پارساتر از او در میان ایشان خلق کرده باشد)).(۱۵)
امام صادق علیه السلام فرمود: ((به طول رکوع و سجود یک مرد نگاه نکنید زیرا این براى او عادتى است که اگر آن را ترک کند، نگران مى شود، بلکه به راستى در گفتار و اداى امانتش نگاه کنید)).(۱۶)
از ابوکهمس نقل شده است که گفت : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : ((عبداللّه بن ابى یعفور به شما سلام مى رساند فرمود: بر تو و او سلام باد، چون به نزد عبداللّه رفتى سلام برسان و به او بگو: جعفر بن محمّد به تو مى گوید: ببین حضرت على علیه السلام در نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به چه وسیله به مقامى رسید، تو هم ملازم آن باش ! براستى که على علیه السلام در نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به راستگویى و اداى امانت به آن مقام رسید))(۱۷)
به جز کتاب کافى (در دیگر کتابهاى حدیث ) از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ((شیعیان سه دسته اند: یک دسته به وسیله ما خود را مى آرایند، دسته اى به نام ما نان مى خورند و گروهى از ما هستند و به سوى ما متوجهند، به ایمنى ما ایمنند و به ترس و بیم ما بیمناکند، آنان بذرى که همه جا افشانده باشد، نیستند. نه در شمار تندخویان هستند و نه در سلک ریاکاران ، اگر غایب شوند از دلها نروند و اگر حاضر باشند، کسى به ایشان وقعى ننهد، آنان چراغهاى هدایتند)).(۱۸)
از ابواسامه نقل است که مى گوید: به قصد خداحافظى خدمت امام صادق علیه السلام رفتم . فرمود: اى زید! شما چه کار دارید با مردم که آنها را بر من مى شورانید به خدا سوگند که من کسى را جز عبداللّه بن ابى یعفور – خدایش بیامرزد – سراغ ندارم که از من فرمان ببرد و به حرف ما بکند. زیرا عبداللّه را فرمانى دادم و به او یک سفارش کردم و او از گفته ما پیروى کرد و فرمان مرا برد، (۱۹) به خدا سوگند که مردى از شما نزد من آید و من حدیثى برایش بیان مى کنم که اگر در دل نگه دارد عزت پیدا مى کند. چگونه عزیز نمى شود کسى که هر چه مردم دارند او هم دارد در حالى که مردم به آنچه او دارد نیازمندند و او به آنچه مردم دارند نیازى ندارد. پس من او را امر مى کنم که آن حدیث را پنهان بدارد ولى او همچنان آن را پراکنده مى کند تا این که در بین مردم خوار مى شود و مردم بر او عیب مى گیرند. عرض کردم : فدایت شوم اگر صلاح بدانید این مطلب را به دوستانتان نفرمایید، زیرا اگر این مطلب از طرف شما به ایشان برسد بر آنها گران خواهد آمد. فرمود: به خدا سوگند که من حق را مى گویم و تو فردا به کوفه مى روى ، برادران و آشنایانت نزد تو مى آیند و از تو مى پرسند که جعفر بن محمّد علیه السلام چه گفت ؟ آیا تو به آنها نمى گویى ؟ عرض کردم : من آنچه را امر کنید به ایشان مى گویم ، چیزى را کم و زیاد نمى کنم . امام علیه السلام فرمود: (۲۰) هر کس از مردم را دیدى که از من پیروى و به گفته من عمل مى کند، به او سلام مرا برسان و وى را به ترس از خدا و پرهیزگارى در دین و کوشش در راه خدا و راستگویى و اداى امانت و طول دادن سجده و خوشرفتارى با همسایه سفارش کن ، زیرا محمّد صلى اللّه علیه و اله همین دستورها را آورده است . هر که به شما امانت سپرد، چه نیک رفتار باشد یا بدکار، امانتش را به او باز پس بدهید، زیرا رسول خدا صلى اللّه علیه و اله دستور مى داد که سوزن و نخ سوزن را به صاحبش برگردانند، با فامیل خود پیوند داشته باشید و جنازه هایشان را تشییع کنید. از بیمارانشان عیادت و حقوقشان را ادا کنید، زیرا هر کس از شما که در دینش پارسا و راستگو و امانتدار و با مردم خوش اخلاق باشد مى گویند: این روش جعفر بن محمّد علیه السلام است ، و من از این بابت خوشحال مى شوم که بگویند: این روش پسندیده جعفر است و اگر جز این باشد، گرفتارى و ننگش دامنگیر خود او مى شود. به خدا سوگند پدرم براى من نقل کرد که مردى از شیعیان على علیه السلام میان قبیله اى بود که از همه کس بیشتر حقوق اهل قبیله را رعایت مى کرد و در اداى امانت ایشان کوشش مى نمود و از همه کس در گفتار راستگوتر بود. از این رو مردم امانتهایشان را به او مى سپردند و وقتى درباره او سؤ ال مى شد، مى گفتند: کیست مانند فلانى ؟! پس از خدا بترسید و زینت ما باشید، مایه ننگ ما نباشید. محبت دیگران را به سوى ما جلب کنید و هر بدى را از ما دور سازید، زیرا آنچه (از بدى ) درباره ما بگویند ما آن طور نیستیم . براى ما در قرآن حقى تعیین شده است . علاوه بر خویشاوندى با رسول خدا صلى اللّه علیه و اله پاکى و پاکیزگى تبار ما از جانب خدا مقرر گردیده و هر کس جز ما چنان ادعایى بکند، دروغگو باشد. خدا را بسیار یاد کنید و به یاد مردن باشید و بسیار قرآن بخوانید و بر پیامبر و آلش درود بفرستید که هر درود بر ایشان ده حسنه دارد. به آنچه سفارش کردم عمل کن و تو را به خدا سپردم )).
فصل :
در کافى از امام صادق علیه السلام روایت شده است (۲۱) که فرمود: ((مردى به نام همام که خداپرست ، عابد و ریاضت کش بود، در حضور امیرالمؤ منین علیه السلام که خطبه ایراد مى فرمود، از جا بلند شد و عرض ‍ کرد: یا امیرالمؤ منین ! اوصاف مؤ منان را براى من آن چنان بیان کن که گویا به ایشان مى نگرم ؟ فرمود: اى همام ! مؤ من آن زیرک و باهوشى است که شادى اش بر چهره و غمش در دل باشد، فراخ دل تر از همه و فروتنى او بیشتر از آن همگان است . از آنچه فانى است ، گریزان و به سوى هر نیکى شتابان است ، کینه و حسد ندارد. به مردم حمله نمى برد و دشنامى نمى دهد. عیبجو نیست و از کسى غیبت نمى کند. برترى جویى و شهرت طلبى را بد مى داند. اندوهش طولانى ، همتش والا، سکوتش بسیار، باوقار، به یاد خدا، شکیبا و شکرگزار، از فکر آخرت غمگین و از تنگدستى خود شادمان ، خوش خلقى و نرمخو، سخت باوفا و کم آزار است دروغ پرداز و پرده در نیست ، وقت خنده دهان نمى دراند و به هنگام خشم سبکسرى نمى کند. خنده اش ، لبخند و پرسشش براى آموختن و تجدید نظر و بازنگرى اش براى فهمیدن است ، علمش فراوان و حلمش زیاد و مهرورزى اش بسیار است . بخیل ، عجول ، کم حوصله و سرکش نیست . در قضاوت خلاف حق نگوید و به سبب عملش به کسى ستم روا ندارد؛ از سنگ خارا سخت تر است و کار و کوشش براى او از عسل شیرین تر است . حریص ، بى تاب ، خشن ، پرمدعى و اهل تکلف و کنجکاو (در امور دیگران ) نیست . نزاع کردنش نیکو، آشتى کردنش شرافتمندانه است . در وقت خشم عادل و در وقت درخواست چیزى ملایم است . بى باک ، پرده در و دروغگو نیست . دوستى اش صمیمانه ، پیمانش محکم و به عهدش وفادار است .
مهربان ، اهل پیوند، بردبار، گمنام ، او به زواید کم توجه است . از خدا راضى و مخالف هواى نفسش مى باشد. با زیر دستان درشتى نکند و در کارى که مربوط به او نباشد وارد نشود پشتیبان دین ، حامى مؤ منین و پناه مسلمین است . ستایش مردم گوشش را نگیرد و نادان به علمش پى نبرد. گوینده ، دانشمند، پرکار و دوراندیش است . ناسزاگو و سبکسر نیست . صله رحم مى کند بدون این که درشتى کند. بخشش دارد بدون این که اسرافکار باشد. اهل نیرنگ و فریب نیست و در پى عیب کسى نمى باشد و به کسى ستم نمى کند. با مردم مدارا مى کند و در برآوردن حاجت آنها کوشاست یاور ناتوانان و مددکار بیچارگان است . پرده کسى را ندرد و راز کسى را فاش ‍ نسازد. گرفتارى اش زیاد، امّا شکوه اش اندک است . اگر نیکى ببیند آن را یاد کند و اگر بدى بیند، بپوشاند، عیب پوش و غیب نگهدار است از خطا چشم پوشد و از لغزش دیگران درگذرد. اگر بر نصیحتى دست یابد، آن را وانگذارد و هیچ کجروى را تا اصلاح نکند ترک نگوید، امین ، باوفا، پرهیزگار، پاک ، بى عیب ، پسندیده و عذرپذیر است . از مردم به نیکى یاد مى کند و خوشبین است ، از خود عیب مى گیرد، دوستى او نسبت به خداوند بر اساس دانش و بصیرت است و با دوراندیشى و تصمیم در راه خدا، از مردم مى برد، شادمانى ، عقل او را نرباید و خوشحالى او را سبکسرتر نگرداند. یاد آور دانا و آموزگار نادان است . کسى از او انتظار بدى ندارد و از غوغایش نهراسد. کوشش هر کس را از خود خالصتر و هر کس را از خود شایسته تر مى بیند. عیب خود را مى داند و گرفتار غم خویشتن است ، جز به پروردگارش اعتماد نکند. غریب و تنها، بى علاقه (به دنیا) و غمین است . براى خدا دوستى کند، براى رضاى خدا مجاهدت نماید و به خاطر خود، از کسى انتقام نگیرد و در جایى که مورد خشم خداست با کسى دوستى نکند. همنشین تنگدستان و همدم راستان ، یاور حق طلبان ، یار بیگانه ، پدر یتیمان ، شوهر بیوه زنان ، دلسوز درماندگان ، مایه امید در هر گرفتارى و سختى ، و با نشاط و خوشرو است . عیبجو و ترشرو نیست و در برابر بخل دیگران صبور است چون خردمند است با حیاست و چون قانع است ، بى نیاز است ، حیایش بر شهوت غالب و دوستى اش بر حسدش و گذشتش بر کینه اش برترى دارد. جز سخن درست نگوید و جز لباس اقتصاد نپوشد. با تواضع راه رود، و در طاعت پرورگارش خاضع و در همه حال از او راضى است . نیتش خالص ، اعمالش بى غش و بى نیرنگ ، نگاهش عبرت و سکوتش فکرت و سخنش حکمت است . خیرخواه ، بخشنده و با دیگران برادر است . در نهان و آشکارا دیگران را نصیحت مى کند.
از برادر دینى اش دورى نمى کند و غیبت او و مکر با او را روا نمى دارد، بر آنچه از دست داده افسوس نمى خورد و براى مصیبت رسیده غمگین نمى شود. از کسى توقع بیجا ندارد و در وقت سختى سست نشود و در زمان خوشى سرمست نمى گردد. علم و حلم را با همّ و عقل و صبر با هم آمیزد. تنبلى از او دور، نشاطش را پایدار، آرزویش را نزدیک و لغزشش را اندک مى بینى ، در انتظار مرگ است ، قلبش خاشع و به یاد خدا، نفسش قانع ، جهلش را زدوده ، کارش آسان دیده ، براى گناهش غمگین ، هواى نفسش را کشته ، خشمش را فرو خورده ، خلق و خویش خالص و همسایه اش از او آسوده است . خودپسند نیست و بر آنچه مقدر شده قانع است . سخت بردبار و کارش استوار است و یاد خدا را بسیار دارد. با مردم مى آمیزد تا دانا شود و خاموش مى ماند تا سالم بماند. مى پرسد تا چیزى بفهمد، تجارت مى کند تا سود ببرد. به سخن کسى گوش نمى دهد تا آن را منتشر کند و سخنى نمى گوید که به دیگران زورگویى کند. خودش از نفس خود در زحمت ولى مردم از او در راحتند، نفس خویش را به خاطر آخرت به زحمت افکنده و مردم را از خود راحت ساخته است اگر کسى به او ستم کند، صبر مى کند تا خدا انتقامش را بگیرد. دورى اش از کسى که از او دورى مى کند، در حقیقت بغض و دورى از آلودگى است و نزدیکى اش به کسى که به او نزدیک مى شود، ملایمت و مهربانى است ، نه دورى اش براى خودبینى و فخرفروشى و نه نزدیکى اش به منظور فریب و نیرنگ است ، بلکه از نیکوکاران پیشین پیروى مى کند تا پیشواى نیکان پس از خود باشد.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: همام – پس از شنیدن این سخنان – فریادى کشید و بى هوش افتاد، امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: هان به خدا سوگند که من درباره او بیمناک بودم . و فرمود: موعظه دلنشین با اهلش ‍ چنین مى کند. شخصى عرض کرد: یا امیرالمؤ منین ، پس شما را چه شده است ؟ فرمود: هر کسى را اجلى است که از او نگذرد و سببى است که از او تجاوز نکند، آرام باش ، چیزى نگو که شیطان این سخن را به زبانت دمید)).
از امام صادق علیه السلام نقل شده که : ((امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: دینداران را نشانه هایى است که به آنها شناخته مى شوند: راستگویى ، اداى امانت ، وفاى به عهد، صله ارحام ، ترحم بر ضعیفان ، حساب نبردن از زنان – یا فرمود: کم اطاعت کردن از زنان – نیک رفتارى ، خوشخویى ، گشاده خلقى ، پیروى از دانش و آنچه باعث نزدیکى به خداست ؛ شجره طوبى از آن ایشان است و چه سرانجام خوبى دارند! – طوبى درختى است در بهشت که ریشه اش در خانه پیامبر ما محمّد صلى اللّه علیه و اله است و هیچ مؤ منى نیست مگر آن که شاخه اى از آن درخت در خانه اوست هر چه را که در دل آرزو کند، از آن درخت فراهم سازد و اگر سوارى تندرو صد سال در سایه آن راه پیماید، از آن نگذرد و اگر از پایین کلاغى به سمت بالایش پرواز کند، پیش از رسیدن به بالاى آن ، به علت پیرى بیفتد. هان به این نعمت رو آورید. براستى مؤ من مشغول کار خویشتن است و مردم از او در آسایشند. در وقت شب گونه بر خاک بنهند و با اعضاى ارزنده بدنش خدا را سجده کند و با خدایى که او را آفریده است براى آزادى خود از آتش دوزخ مناجات کند. هان شما نیز چنین باشید!)).(۲۲)
از امام باقر یا امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ((امیرالمؤ منین علیه السلام به انجمنى از مردم قریش گذشت که جامه هاى سفید یا به رنگهاى روشن پوشیده بودند و زیاد مى خندیدند و به هر که از آن جا عبور مى کرد با انگشت اشاره مى کردند. سپس به انجمن اوس و خزرج گذر کرد و آنها را دید که با پیکرهاى فرسوده و گردن هاى باریک و رنگ زرد متواضعانه سرگرم گفت و گو بودند. على علیه السلام از این دو انجمن در شگفت شد و خدمت رسول خدا صلى اللّه علیه و اله آمد و عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت ، من به انجمن قبیله فلان گذر کردم – حال آنها را گفت – و به انجمن اوس و خزرج گذشتم – و حال آنها را نیز گفت – سپس گفت :و حال آن که همه آنها مؤ منند. یا رسول اللّه ! صفت مؤ من (راستین ) را بفرمایید. رسول خدا علیه السلام اندکى سر به زیر انداخت و بعد سر بلند کرد و فرمود: بیست خصلت در مؤ من است که اگر نباشد ایمانش کامل نیست . یا على ! همانا از جمله اخلاق مؤ منان آن است که در نماز جماعت حاضر و در پرداخت زکات شتابانند. درماندگان را طعام دهند، بر سر یتیمان دست نوازش کشند، لباسشان را پاکیزه بدارند و بند زیر جامه بر کمر محکم ببندند (بر عبادت خدا همت بگمارند)، اگر خبرى دهند دروغ نگویند، اگر وعده دهند، خلاف نکنند. اگر امانت گیرند خیانت نورزند. سخن گفتن راست گویند. عابدان شب و شیران روزند. روزها روزه دار و شبها نماز گزارند. همسایه را نیازارند و هیچ همسایه اى از آنها آزار نبیند. روى زمین آرام گام بر مى دارند. به خانه بیوه زنان (براى کمک ) و به تشییع جنازه ها مى روند. خدا ما و شما را از پرهیزگاران قرار دهد)).(۲۳)
از امام باقر علیه السلام نقل است که فرمود: ((از پیامبر صلى اللّه علیه و اله پرسیدند: بهترین بندگان خدا چه کسانى هستند؟ فرمود: کسانى که اگر نیکى کنند، شادند و اگر بدى کنند آمرزش بطلبند. چون عطا شود، سپاس گویند و چون گرفتار شوند صبر کنند و هرگاه خشم گیرند، چشم پوشى نمایند.))(۲۴)
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که : ((پیامبر صلى اللّه علیه و اله فرمود: بهترین شما خردمندانند. عرض شد: یا رسول اللّه ! خردمندان چه کسانى هستند؟ فرمود: کسانى که خلق نیکو دارند و در صبر استوارند و صله ارحام را به جاى آوردند و با مادران و پدران خوشرفتارند، از تنگدستان ، همسایگان و یتیمان سرکشى مى کنند، و آنها که اطعام طعام و افشاى سلام در دنیا مى کنند و در آن هنگام که مردمان در خواب غفلتند، آنان نماز مى گزارند.))(۲۵)
از امام صادق علیه السلام نقل است که : ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: هر که خدا را شناخت و او را بزرگ شمرد، دهانش را از سخن بیهوده و شکمش را از پرخورى نگه دارد و نفس خویش را با روزه و نماز ریاضت دهد. اصحاب گفتند: یا رسول اللّه پدران و مادران ما به فدایت ، آنان اولیاى خدایند. فرمود: اولیاى خدا چون سکوت اختیار مى کنند، سکوت آنها ذکر خداست و چون مى اندیشد، اندیشه شان پند است و چو سخن مى گویند، سخنشان حکمت است . چون در بین مردم راه مى روند، راه رفتنشان برکت است و اگر نبود که اجلشان مقرر شده ، روحشان در پیکرشان ، از ترس ‍ عذاب و شوق ثواب ، آرام نمى گرفت )).(۲۶)
از على بن حسین علیه السلام نقل شده است که : ((مؤ من ساکت مى ماند تا سالم باشد سخن مى گوید: تا سود ببرد، راز خویش را (حتى ) به دوستانش ‍ نمى گوید، شهادت به حق را از بیگانگان دریغ نمى ورزد، هیچ کار خوبى را از روى خودنمایى انجام نمى دهد و آن را از روى حیا ترک نمى کند. اگر او را بستایند، بیمناک از گفته هاست و از آنچه ستایشگران نمى دانند طلب آمرزش کند. سخن بیگانگان او را نفریبد و از محاسبه عمل خود، نزد خداوند، مى ترسد)).(۲۷)
امام باقر علیه السلام فرمود: ((مؤ من کسى است که چون خشنود باشد خشنودى اش او را وادار به گناه و کار بیهوده نکند و چون ناخشنود باشد ناخشنودى اش او را از گفتن حق باز ندارد و در وقت داشتن قدرت ، قدرتش ‍ او را به تجاوز از حق وادار نسازد)).(۲۸)
امام صادق علیه السلام فرمود: ((مؤ من در کار دین پرتلاش و در عین نرمى دوراندیش و ایمانش تواءم با یقین است . براى تحصیل فقه حریص ، در راه هدایت بانشاط و در نیکوکارى پایدار است ، حلمش تواءم با علم ، و با وجود ملایمت ، زیرک است و با آن که در هنگام توانگرى ، در راه حق بخشنده است امّا از میانه روى در نمى گذرد. در زمان تنگدستى خوش ظاهر، و با وجود قدرتمندى اهل گذشت و در عین خیرخواهى براى مردم ، مطیع فرمان خداست . در حال شهوت خویشتن دار و در حال رغبت پرهیزگار، در امر جهاد حریص و در وقت گرفتارى نمازگزار و در سختى شکیباست ، در برابر حوادث سنگین و باوقار و در ناگواریها بردبار و در مقابل نعمت سپاسگزار است . اهل غیبت ، خود بزرگ بینى ، قطع رحم ، سستى ، خشونت و سنگدلى نیست . چشمش بر او (بر اندیشه اش ) پیشى نگیر و شکمش او را رسوا نسازد و ابزار شهوت بر او چیره نشود. بر مردم حسد نورزد. ممکن است مردم او را سرزنش کنند ولى او کسى را سرزنش نکند. اسرافکار نیست ، یاور مظلوم و دلسوز مستمند است . خود از خویشتن در رنج است ولى مردم از دست او در آسایشند بر عزت دنیا بى علاقه است و از ذلتش ‍ بى تابى نکند. امر مهمى است که مردم به آن رو آورده اند (امر دنیا) ولى او را مهمى دیگر است که گرفتار کرده (امر آخرت ). در قضاوتش کاستى و در راءیش سستى و در دینش تباهى مشاهده نمى شود. هر که با او مشورت کند، رهبرى کند و کمک کننده اش را کمک نماید، از ناسزا و نادانى گریزان است )).(۲۹)
از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: ((مؤ من ، مؤ من واقعى نیست مگر آن که سه خصلت در او باشد: خصلتى از پروردگارش و خصلتى از پیامبرش و خصلتى از امامش ، امّا سنت پروردگارش نگهدارى راز خود است ، خداى تعالى فرموده است : (( عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول ، )) (۳۰) امّا روش پیامبرش خوشرفتارى با مردم است ، زیرا که خداى عزوجل پیامبرش را به خوشرفتارى با مردم دستور داده و فرموده است : (( خذ العفو و اءمر بالعرف ، )) (۳۱) و امّا خصلت امامش صبر کردن در زمان تنگدستى و پریشانى است )).(۳۲)
فصل :
در کافى از امام صادق علیه السلام نقل شده است که ، فرمود: ((خداوند این دنیا را به نیکوکار و تبهکار عطا مى کند، ولى ایمان را جز به برگزیدگان از خلق عطا نمى کند)).(۳۳)
از امام باقر علیه السلام نقل است که ((همه مردم بمانند چهار پایانند – این جمله را سه مرتبه تکرار کرد – مگر اندکى از مردم با ایمان و شخص با ایمان کمیاب است – این جمله را نیز سه بار گفت -)).(۳۴)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: ((زن با ایمان از مرد مؤ من کمیاب تر است و مردم مؤ من کمیاب تر از کبریت احمر است . کدام یک از شما کبریت احمر را دیده است ؟)).(۳۵)
از سدیر صیرفى نقل شده که : ((خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم ، عرض کردم : به خدا سوگند که خانه نشینى شایسته شما نیست . فرمود: چرا اى سدیر؟ گفتم : به خاطر دوستان و شیعیان و یاران زیادى که دارید! به خدا سوگند اگر امیرالمؤ منین علیه السلام به اندازه شما شیعه و یاور و دوست داشت ، تیم (نام قبیله ابوبکر) و عدى (نام قبیله عمر) نسبت به حق او طمع نمى کردند. فرمود: سدیر! فکر مى کنى آنها چه تعداد باشند؟ عرض کردم : صد هزار. پرسید: صد هزار؟! گفتم : آرى ، بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟! عرض کردم : آرى بلکه نصف مردم دنیا. حضرت سکوت کرد و آنگاه فرمود: برایت زحمت زیادى ندارد تا با ما به ینبع بیایى ؟ عرض ‍ کردم : خیر، سپس فرمود: یک الاغ و یک استر زین کنند من زود رفتم به الاغ سوار شدم ، فرمود: سدیر! مى خواهى الاغ را به من بدهى ؟ عرض کردم : استر بهتر و نجیب تر است . فرمود: الاغ براى من راهوارتر است . من پیاده شدم ، امام علیه السلام سوار بر الاغ من سوار بر استر شدم و راه افتادیم تا به زمین خاک سرخى رسیدیم ، حضرت به سمت جوانى که بزغاله مى چرانید نگاهى کرد و فرمود: اى سدیر! به خدا سوگند اگر شیعیان من به تعداد این بزغاله ها بودند، خانه نشینى بر من روا نبود. از مرکب پیاده شدیم و نماز خواندیم ، وقتى که از نماز فارغ شدیم به سمت بزغاله ها رفتم و آنها را شمردم دیدم هفده عدد بود)).(۳۶)
حمران بن اعین مى گوید: ((به امام باقر علیه السلام عرض کردم : فدایت شوم ، چه قدر ما شیعیان کم هستیم ! اگر در خوردن گوشت گوسفندى جمع شویم ، آن را تمام نخواهیم کرد. فرمود: مایلى خبرى عجیب تر از این را برایت نقل کنم ؟ مهاجرین و انصار از ایمان راستین بیرون رفتند مگر سه کس ‍ – با انگشت عدد سه را نشان داد – حمران مى گوید: عرض کردم : فدایت شوم ، عمار چگونه بود؟ فرمود: خداوند ابویقظان عمّار را رحمت کند، که بیعت کرد و شهید شد. با خود گفتم چیزى بالاتر از شهادت نیست ، امام علیه السلام نگاهى به من کرد و فرمود: شاید تو فکر مى کنى که عمار مانند آن سه تن است ، هیهات ، هیهات )).(۳۷)
از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمود: ((این طور نیست که تمام کسانى که معتقد به ولایت ما هستند، مؤ من باشند، بلکه آنها با مؤ منان همدم اند)).(۳۸)
امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((خداى تعالى مى فرماید: اگر در روى زمین جز یک مؤ من نباشد، به وسیله او از همه مخلوق بى نیازى جویم و از ایمانش براى او همدمى سازم که محتاج کسى نباشد)).(۳۹)
امام باقر علیه السلام فرمود: ((براستى خداوند به خاطر یک مؤ من نابودى را از یک روستا برطرف مى کند.))(۴۰)
از امام باقر علیه السلام است که فرمود: ((روستایى که هفت مؤ من داشته باشد، به آن روستا عذاب نمى رسد)).(۴۱)
در کافى از عبدالواحد بن مختار انصارى نقل شده است که امام باقر علیه السلام فرمود: ((اى عبدالواحد! مردى که داراى این عقیده – تشیع – باشد هر چه مردم درباره او بگویند زیانى به حال او ندارد، اگر چه بگویند او دیوانه است ، او اگر در قله کوهى باشد، خدا را عبادت مى کند تا مرگش فرا رسد)).(۴۲)
از فضیل بن یسار نقل شده است که : خدمت امام صادق رسیدم ، آن حضرت بیمار بود و به شدت ضعف و لاغر شده بود. فرمود: ((اى فضیل ، من بارها گفته ام و مى گویم : کسى که خدا او را با مذهب تشیع آشنا کرد، اگر بر سر کوهى باشد، تا مرگش فرا رسد، هیچ باکى بر او نیست . اى فضیل بن یسار! مردم راه راست و چپ را پیش گرفتند ولى ما و شیعیانمان به راه راست هدایت شدیم . اى فضیل بن یسار! اگر ما بین شرق و غرب (تمام دنیا) از آن مؤ من باشد، خیر اوست و اگر اعضاى بدنش را قطعه قطعه کنند باز هم خیر اوست . اى فضیل بن یسار! خداوند درباره مؤ من جز خیر، کارى نمى کند، اى فضیل بن یسار! اگر دنیا نزد خداى متعال به اندازه بال مگسى ارزش داشت ، شربت آبى از آن به دشمنش نمى آشاماند. اى فضیل بن یسار! هر که هدف و همتش یکى باشد (فقط خدا وجهه همتش باشد) خداوند همتش را کفایت کند ولى کسى که هدفش به هر درّه اى باشد خدا را باکى نیست که او در کدام درّه هلاک شود)).(۴۳)
از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: ((چهار چیز است که مؤ من از همه آنها یا یکى از آنها بر کنار نیست : محسود مؤ من دیگرى واقع شود و این مورد از همه براى او دشوارتر است . منافقى که به دنبال او حرکت مى کند، دشمنى که به جنگ او برمى خیزد، شیطانى که مى خواهد او را گمراه سازد)).(۴۴)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که : ((مؤ من نمى تواند خود را از یکى از سه چیز نجات دهد و گاهى هر سه بر او گرد آیند: یا یکى از کسانى که با او در یک منزل زندگى مى کند، در را به روى او مى بندد و او را مى آزارد. یا همسایه اش او را اذیت مى کند. یا در راه رفتن به دنبال حوائجش کسى سبب آزار او مى شود. و اگر مؤ منى بر قله کوهى باشد خداوند شیطان را برانگیزد تا او را بیازارد و خداوند از ایمانش همدمى براى او فراهم آورد، تا او از تنهایى و وحشت به کسى پناه نبرد)).(۴۵)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که : ((هیچ مؤ منى نبوده و نیست و نخواهد بود مگر این که در جوارش همسایه اى باشد که او را بیازارد. و اگر مؤ منى در یکى از جزیره هاى وسط دریا نیز مستقر شود، خداوند کسى را برانگیزد تا او را بیازارد)).(۴۶)
در محضر امام صادق علیه السلام سخن از گرفتارى و آن چیزهایى که خداوند مؤ من را به آنها مبتلا مى سازد، به میان آمد. حضرت فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله پرسیدند: چه کسى در دنیا بیشتر دچار بلاست ؟ فرمود: پیامبران ، بعد از آنها، به ترتیب هر کس بیشتر به ایشان شباهت دارد، سپس مؤ من به قدر ایمان و اعمال نیکویش مبتلا مى شود. بنابراین هر که ایمانش صحیح و عملش نیکوست ، گرفتارتر و هر که ایمانش سست و عملش نازل باشد گرفتارى اش کمتر است .))(۴۷)
از امام صادق علیه السلام است که فرمود: ((مؤ من در پیشگاه خدا بالاترین مقام را دارد – این جمله را سه بار تکرار کرد – همانا خداوند اگر او را دچار بلا کند و سپس او را قطعه قطعه سازد تا جانش را بگیرد، با این همه او خدا را شکر و سپاس مى گوید)).(۴۸)

پی نوشت :

۱- کافى ، ج ۲، ص ۲۳۶٫
۲- همان ماءخذ، ص ۲۳۵، شماره ۲۱ و ۲۲٫
۳- همان ماءخذ، ص ۲۳۵، شماره ۲۱ و ۲۲٫
۴- همان ماءخذ، ص ۲۳۵ شماره ۲۰٫
۵- همان ماءخذ، ص ۲۳۳٫
۶- همان ماءخذ، ص ۲۳۳٫
۷- همان ماءخذ، ص ۲۳۳٫
۸- همان ماءخذ، ص ۲۳۳ شماره ۸٫
۹- همان ماءخذ، ص ۲۳۸٫
۱۰- همان ماءخذ، ص ۷۷٫
۱۱- همان ماءخذ، ص ۱۷۳٫
۱۲- یعنى ما سند و مدرکى براى آزادى خود شیعیانمان از آتش دوزخ نداریم ، اگر عمل تبهکاران از آنها سر بزند! کسى را بر خداوند حجتى نیست یعنى اگر خدا کسى را نیامرزد حجت و دلیلى براى آن کسى نیست که بگوید: خدایا من شیعه على علیه السلام بودم چرا مرا نیامرزیده ى ؟! زیرا خداى تعالى وعده قطعى به آمرزش نداده است تا کسى را که ادعاى تشیع کند ولى اهل عمل (صالح )
۱۳- همان ماءخذ، ص ۷۴٫
۱۴- همان ماءخذ، ص ۷۵٫
۱۵- همان ماءخذ، ص ۷۹٫
۱۶- همان ماءخذ، ص ۱۰۵٫
۱۷- همان ماءخذ، ص ۱۰۴٫
۱۸- با این عبارت این حدیث را جایى ندیدم ، نظیر آغاز حدیث را صدوق در (( بواب ثلاثة خصال ، )) – به طورى که در بحار، ج ۱۵ ص ۱۵۰ آمده – و ذیل آن را نوه دخترى شیخ طبرسى در (( مشکاة الا نوار )) روایت کرده است .
۱۹- تا این جا حدیث را کشّى در رجال خود ص ۱۶۲ نقل کرده است .
۲۰- از این جا تا آخر حدیث را کلینى در کافى ، ج ۲ ص ۶۳۶ نقل کرده است .
۲۱- کافى ، ج ۲، ص ۲۲۶٫
۲۲- همان ماءخذ، ص ۲۳۹، شماره ۳۰٫
۲۳- همان ماءخذ، ص ۲۳۲ شماره ۵٫
۲۴- همان ماءخذ، ص ۲۴۰ شماره ۳۱٫
۲۵- همان ماءخذ، ص ۲۴۰ شماره ۳۲٫
۲۶- همان ماءخذ، ص ۲۳۷ شماره ۲۵٫
۲۷- همان ماءخذ، ص ۲۳۱ شماره ۳٫
۲۸- همان ماءخذ، ص ۲۳۴، شماره ۱۳٫
۲۹- همان ماءخذ، ص ۲۳۱٫
۳۰- جن / ۲۶: عالم غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى سازد مگر رسولانى که آنها را برگزیده است .
۳۱- اعراف / ۱۹۹: با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکیها دعوت کن .
۳۲- کافى ، ج ۲، ص ۲۴۱، شماره ۳۹٫
۳۳- همان ماءخذ، ص ۲۱۵ شماره ۳٫
۳۴- همان ماءخذ، ص ۲۴۲ شماره ۲٫
۳۵- همان ماءخذ، ص ۲۴۲ شماره ۱٫
۳۶- همان ماءخذ، ص ۲۴۲، مقصود نخبگان و مخلصان از شیعه این مقدار بودند.
۳۷- همان ماءخذ، ص ۲۴۲ شماره ۶٫ به روایت کشى در رجال خود ص ۸، از آن سه تن : سلمان ، ابوذر و مقدار مى باشد. – م .
۳۸- همان ماءخذ، ص ۲۴۲ شماره ۷٫
۳۹- همان ماءخذ، ص ۲۴۷٫
۴۰- همان ماءخذ، ص ۲۴۷٫
۴۱- همان ماءخذ، ص ۲۴۷٫
۴۲- همان ماءخذ، ص ۲۴۵٫
۴۳- همان ماءخذ، ص ۲۴۶٫ یعنى خداوند او را به حال خود گذار چون نزد خدا بى ارزش شده – باکى نیست که در کدام وادى ضلات هلاک شود – م .
۴۴- همان ماءخذ، ص ۲۵۰ شماره ۴٫
۴۵- کافى ج ۲، ص ۲۴۹٫ در (( مرآة العقول )) ج ۲ ص ۲۲۲ آمده است : درباره مسلط کرن شیاطین و کافران بر مؤ منان چند فایده و حکمت نقل کرده اند: اول آن که کفاره گناهان است دوم آزمودن صبر و شکیبایى مؤ من است تا در صف صابران قرار گیرد. سوم براى آن است که او را نسبت به دنیا بى رغبت گرداند تا فریب دنیا را نخورده و دل به دنیا نبندد تا جدایى از آن برایش دشوار نباشد، چهارم به خاطر آن است که در گرفتارى به خدا پناهنده شود و براى رفع گرفتارى دعا کند و مرتبه اش ‍ بالا رود، پنجم از خلق بیمناک گردد و با پروردگار جهان انس بگیرد.
۴۶- همان ماءخذ، ص ۲۵۱ شماره ۱۱٫
۴۷- همان ماءخذ، ص ۲۵۲ شماره ۲٫
۴۸- همان ماءخذ، ص ۲۵۴ شماره ۱۳٫
منبع: www.balagh.net


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
خوراک چینی
iconبازدید: 126 نمایش iconدسته: مقالات

خوراک چینی

مواد لازم:

کرفس خلال شده/۱ ساقه
هویج خلال شده/۲ عدد
جوانه خلال شده/۲ عدد
کدو خلال شده/۱عدد
پیاز خرد شده/۱عدد
فیله مرغ/۳۰۰گرم
قارچ خرد شده/۱۰۰ گرم
سس سویا/۴ قاشق غذاخوری
روغن مایع/۲ قاشق غذاخوری

طرز تهیه:

روغن را داخل ظرف ریخته روی حرارت می گذاریم پیاز را کمی تفت می دهیم مرغ را که با مقداری آبلیمو و زعفران مزه دار کرده ایم داخل روغن می ریزیم و تفت می دهیم مقداری نمک و فلفل قرمز اضافه می کنیم هم می زنیم سبزیجات را با توجه به درجه سفتی آنها استفاده می کنیم کرفس را که شسته و به صورت خلال درآوردیم می ریزیم کمی تفت داده و هویج را نیز اضافه می کنیم و بعد از کمی تفت دادن کدو و فلفل سبز را اضافه می کنیم حرارت زیر ظرف باید زیاد باشد تا سریع مواد نرم شوند کمی تفت می دهیم و بعد جوانه را اضافه کرده و سس سویا را نیز اضافه می کنیم زمانی که گوشت مرغ پخته شد حرارت را کم می کنیم و کمی تفت داده و در ظرف می کشیم.
*بعضی از سویا سس ها نمک دارند بنابراین نیاز نیست که نمک به غذا اضافه کنیم.
منبع: نشریه عصر فرهنگ،شماره ۳


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
ساده کردن مرگ در صحنه هاى خشن تلویزیون
iconبازدید: 125 نمایش iconدسته: مقالات

ساده کردن مرگ در صحنه هاى خشن تلویزیون

نویسنده: حمیده احمدیان راد
بسیارى از افراد از صحنه هاى خشونت آمیز تلویزیون لذت نمى برند، ولى ناخواسته به تماشاى آنها مى نشینند. ولی این فیلم ها و سریال هاى خشن، جذابیت و کششى براى جوانان بخصوص پسران دارد. بر اساس برخى تئورى ها، فیلم هاى خشن مى توانند باعث تخلیه روانى فرد شوند. چون فرد با شخصیت هاى فیلم احساس همذات پندارى مى کند و در نتیجه سرخوردگى هایش را با رفتارها و حرکات او تخلیه مى کند. ولى نظریه هاى روانشناسى بر این موضوع هم تأکید دارند که وقتى زمینه مساعد مثل فقر و بیکارى در جامعه فراهم باشد، پخش فیلم ها و سریال هاى خشن که مرگ و شکنجه و… را ساده مى گیرند به افزایش خشونت و حتى الگوبردارى و تغییر شکل رفتارهاى خشن مى انجامد. در این شرایط ضمن کاهش صحنه هاى خشن مثل بسیارى از شبکه هاى خارجى مى توان براى بینندگان فیلم ها و سریال ها محدوده سنى مشخص کرد و یا ساعت پخش این فیلم ها را به زمانى منتقل کرد که تلویزیون مخاطب جوان و نوجوان ندارد.
برخى فیلم هاى تلویزیونى، مرگ و قتل را ساده و حتى مضحک جلوه مى دهند و شکنجه و گروگانگیرى در آنها رایج و بى اهمیت تلقى مى شود. به این ترتیب در جامعه اى که اکثریت جمعیت آن را جوانان تشکیل مى دهند و مشکلات اقتصادى و اجتماعى پدیده هاى رایجى است و در نتیجه زمینه پرخاشگرى مهیاست، مى توان انتظار داشت فیلم هاى خشن به افزایش جرم و جنایت دامن بزند. به عقیده کارشناسان، سوء قصد با اسلحه، قتل هاى زنجیره اى و گروگانگیرى در جامعه ایران پدیده هاى نسبتاً جدید و کم سابقه اى هستند و آنها را مى توان به الگوبردارى از صحنه هاى خشونت بار تلویزیون مربوط دانست.
دکتر نسیم مجیدى، استاد ارتباطات مى گوید: «نظریه هاى مختلفى درباره تأثیر تماشاى خشونت تلویزیونى وجود دارد. برخى نظرات حاکى از آن است که تماشاى خشونت تلویزیونى احساسات پرخاشگرایانه تماشاگر را تحریک مى کند و وى مى خواهد آنچه را دیده، بروز دهد. اما نظریاتى هم هست که مى گوید این فیلم ها باعث مى شود فرد احساس پالایش روانى کند و حس کند خودش آن کار را انجام داده و در نتیجه احساس پرخاشگرایانه اش تسکین یابد. در حال حاضر درجه خشونت در جامعه خیلى بالا رفته و حوادث عجیبى رخ مى دهد. به خاطر وجود تنش در جامعه، صحنه هاى خشونت آمیز تلویزیونى نمى تواند نقش تقلیل دهنده خشونت داشته باشد. عوامل تنش زا همچون افزایش فاصله طبقاتى و قشر کم درآمد باعث شده فیلم هاى خشن حالت بدآموزى پیدا کنند و تشدیدکننده خشونت شوند. احتمالاً انگیزه پخش چنین سریال ها و فیلم هایى مقابله با برنامه هاى ماهواره و وجود طرفداران این فیلم ها است. به نظر مى رسد قشر جوان تنها به تماشا اکتفا نمى کنند.
پایگاه اطلاع رسانى پلیس در سایت اینترنتى خود درباره تأثیر رسانه هاى تصویرى خود درباره تأثیر رسانه هاى تصویرى بخصوص تلویزیون از قول معاون مجتمع قضایى خانواده گفته است: «این رسانه ها مى توانند با اطلاع رسانى درست و صحیح در کاهش یا افزایش جرم و بزهکارى تأثیرگذار بوده و با فرهنگ سازى نقش خود را ایفا کنند. اما وجود اشتباهات در فیلم ها و برنامه هاى تلویزیونى باعث مى شود بسیارى از امور حقوقى زیر سؤال برود.» وى استفاده از تصاویر خشونت آمیز در فیلم ها و برنامه هاى تلویزیون را عامل بروز تأثیرات منفى در شعور عمومى اجتماع دانسته است.
خشونت تلویزیونى از نظر روانى نیز تأثیرات منفى به جاى مى گذارد. مثلاً نتیجه یک تحقیق نشان مى دهد کسانى که بیشتر تلویزیون نگاه مى کنند، احتمال بیشترى دارد که به دیگران بى اعتماد باشند و احساس ترس و نامنى کنند. همانگونه که فیلم هاى خشن در بزرگسالان حالت تهاجمى ایجاد مى کند، در مورد کودکان نیز رفتارى پرخاشگرایانه را موجب مى شود.
دکتر معصومه رفیقى، روانشناس مى گوید: «بچه ها هر چیزى را که مى بینند الگو قرار مى دهند. یادگیرى آنها بر اساس دیده ها و شنیده هایشان است. خشونت هاى فیلم حتى بچه هاى آرام را پرتحرک مى کند. آنها اگر در خیال پردازى نسبت به قهرمان احساس سمپاتى پیدا کنند، با او همانندسازى مى کنند و رفتار وى را الگو قرار مى دهند. نمونه فیلم هاى خشن بازى هاى رایانه اى است. بچه هایى که حس قوى مى گیرند، آنچه دیده اند را روى خواهر و برادر و همکلاسى هایشان پیاده مى کنند. چیزى که الگو مى شود روى رفتار و بیان و شخصیت بچه اثر مى گذارد و حتى اگر وى شخصیت صبورى داشته باشد، از او آدم خشن و کم حوصله اى مى سازد. صرفنظر از بچه هاى پیش فعال که مشکل جسمانى دارند، عده اى از بچه ها هم خودشان انرژى زیادى دارند و مى خواهند این انرژى را تخلیه کنند. بچه هاى پرتحرک بهترین روش تخلیه انرژیشان را زد و خوردى مى بینند که از فیلم ها یاد گرفته اند. این موضوع در پسرها بیشتر است. چون اینگونه شخصیت ها در فیلم ها اغلب مرد هستند. ولى اخیراً دختران هم این نشانه ها را بروز مى دهند. زیرا در بازى هاى رایانه اى خانم ها هم وارد شده اند. در این فیلم ها عواطف مادرانه و لطیف زنان حذف مى شود.
وى مى افزاید: «خانواده هاى زیادى به من مراجعه و گفته اند فرزندشان پرخاشگر و لجباز است. وقتى بررسى مى کنیم، مى بینیم در خانه اینها، تلویزیون، ماهواره و بازى هاى رایانه اى وجود دارد. در حالى که پدر و مادرها هم نظارت دقیقى روى کارهاى بچه ها ندارند. اگر فیلمى مشهور شده باشد، براى آنها تهیه مى کنند و ایشان را تنها مى گذارند که فیلم را نگاه کنند، بدون اینکه بدانند در فیلم چه چیزهایى هست و چقدر روى بچه تأثیر مى گذارد. بازى هاى رایانه اى بچه ها را عصبى مى کند و هیجان تولید مى کند، به طورى که آنها خشونت در پیش مى گیرند و خطرات جسمانى هم دارد، چون روى اعصاب و مغز بچه ها تأثیر مى گذارد. ما برنامه تلویزیون را براى بچه ها حذف نمى کنیم، ولى موضوع این است که وقتى از خانواده هایى که به من مراجعه مى کنند مى پرسم اوقات فراغت بچه هایشان را با چه پر مى کنند و بچه ها چه برنامه هایى مى بینند، مى گویند تا آخر شب فیلم مى بینند. در حالى که حتى در مورد سریال هاى خانوادگى خاص بزرگسالان هم کودکان همانندسازى مى کنند و از اصطلاحات آنها الگو مى گیرند. اگر بچه ها دیر مى خوابند، واقعاً بهتر است که پدر و مادرها خودشان را از برنامه خاص خودشان هم محروم کنند تا بچه ها هر چیزى را نبینند.»
تأثیرات مخرب صحنه هاى خشن محدود به فیلم ها نیست، بلکه در کارتون هم وجود دارد.
دکتر مجیدى مى گوید: «کارتون هاى خشن باعث مى شود بچه همکلاسى ها و همبازى هایش را کسانى ببیند که مى تواند با آنها زد و خورد کند. این کارتون ها خشونت را دریچه نهادینه و کانالیزه مى کنند و این روند تا بزرگسالى ادامه مى یابد. مثلاً در یک کارتون با موضوع فوتبال یک فوتبالیست با پا توى دهان بازیکن دیگر مى زند و خواه ناخواه در این بازى پرطرفدار از اول خشونت به بچه آموزش داده مى شود. در این شرایط حتى اگر خانواده ها نقشى ملایم کننده داشته باشند باز هم بچه ها از محیط یاد مى گیرند. در قشر کودک و نوجوان هم تلویزیون یکى از وسایل آموزشى هست. از طرفى این تصاویر تأثیرات روانى هم به جا مى گذارند که از جمله آنها ترس از تاریکى و تنهایى هست. در سنین کودکى نمى توان خوب و بد را از هم متمایز کرد و اگر هیچ اتفاقى هم نیفتد بچه دچار تضاد مى شود. از تأثیرات تلویزیون این است که بچه ها در مدارس عیناً سریال ها را بازى مى کنند.یکى از کارکردهاى تلویزیون ترویج مدهاى کلامى و رفتارى است. کودکان اینها را مى بینند و همان را بازتولید مى کنند و به قالب نقش هنرپیشه مى روند. ساعت پخش این فیلم ها هم زمانى است که کودکان و نوجوانان و جوانان اوقات فراغت دارند.»
افزایش و جوان شدن سریع جمعیت، از سر گذراندن جنگ تحمیلى، بحران هاى اجتماعى و فقر به خودى خود زمینه اى به وجود آورده که عنصر تحریک کننده اى نظیر خشونت هاى تلویزیونى مى تواند در جامعه عملیاتى شود. فیلم هاى خشن مى تواند به افراد بیمار و دچار اختلال شخصیتى هم انواع جدیدى از خشونت بیاموزد. گاهى در فیلم هاى تلویزیونى شاهد هستیم قاتل از کشتن افراد لذت مى برد و اینکه مرگ و کشتار به موضوعى ساده، جذاب و لذت بخش تبدیل شود، مطلوب نیست. کارشناسان حتى در مورد تأکید بیش از حد بر مجازات بزهکاران نیز هشدار مى دهند.اسدى معاون مجتمع قضایى خانواده در همان سایت پایگاه اطلاع رسانى پلیس گفته است: «نباید در رسانه ها به سزاى یک جرم یا بزه اشاره بیش از حد کرد. بلکه علل و عواملى که باعث به وجود آمدن آن سارق یا بزهکار شده است را باید مورد توجه قرار داد.»
على رستمى کارشناس ارتباطات مى گوید: «اینکه در مجموع تلویزیون به سمت فیلم هاى خشن مى رود به خاطر محدودیت هایى است که در مورد پخش برنامه ها دارد. بنابراین به سمت پخش برنامه هایى مى رود که بدون توجه به تأثیر آنها روى مخاطبان و بویژه جوانان، همان لحظه بیننده را جذب مى کند. البته زمینه تولید فیلم هاى خشن هم در دنیا کم نیست. تلویزیون ایران این فیلم را معمولاً به صورت بسته (Package) از کشورهاى مختلف مى خرد. گزارش مرکز مطالعات و تحقیقات سیما تأثیر خشونت تلویزیونى بر مخاطبان را تأیید کرده. شواهد حاکى است این برنامه ها روى شیوه کار کسانى که کار خلاف انجام مى دهند تأثیر گذاشته. تعداد آدم ربایى ها افزایش یافته، خیلى از مفاهیم وارد جامعه خلافکاران شده و آنها از این فیلم ها ایده مى گیرند. افزایش استفاده از سلاح و نیز اشکال مختلف جنایت چکیده این تأثیرات است. در خارج اگر چنین فیلم هایى پخش مى شود، در کنار آن فیلم هایى نمایش داده مى شود که مردم را آرام مى کند. اما در ایران چنین فیلم هایى نمایش داده نمى شود. در ایران فرهنگى هم که براساس آن والدین کودکان و نوجوانان را از دیدن فیلم منع کنند وجود ندارد. امکانات هم وجود ندارد. در کشور ما بویژه در شهرستان ها یک خانواده پرجمعیت تنها یک تلویزیون دارد و همه یک فیلم را نگاه مى کنند. در بین اینها مى تواند کودک و نوجوان هم وجود داشته باشد. در جامعه اى مثل جامعه ما که فقر اجتماعى و اقتصادى زیاد است، خشونت سریع جا باز مى کند. در حالى که در کشورهاى دیگر محدود به طبقه و قشر خاصى است.
از طرفى در ایران چون تفریحات مناسب دیگرى نیست، تلویزیون تأثیرگذارتر است. با این وضعیت ما در شبکه هاى تلویزیونى نیاز به سیاستگذارى داریم تا مشخص شود باید چه نسبتى از برنامه ها را به شادى، چه میزان به خشونت، چه نسبتى به برنامه هاى علمى و عاطفى و … اختصاص داد وگرنه خشونت به بخش مسلط برنامه ها تبدیل مى شود در حالى که چیز دیگرى هم براى خنثى کردن این نسبت عرضه نمى شود. در این شرایط جوانان که در معرض التهابات جهانى هستند راهکارهاى فیلم ها را عملیاتى مى کنند. نحوه مقابله با این شرایط این است که زمینه اجتماعى و اقتصادى خشونت را در جامعه از بین ببریم و فرهنگى ایجاد کنیم که مردم به سمت خشونت نروند. همچنین فیلم هاى کلاسیک و خوبى که جامعه طبیعى توأم با دوستى را نشان مى دهند جایگزین فیلم هاى خشن کنیم.»
جامعه ما جوان است و کودکان ما دو روز در تلویزیون شاهد صحنه هاى خشونت بار هستند. بیم آن مى رود که در آینده این خشونت ها به هنجار تبدیل شود. از همین حال باید نسل آینده را از عواقب سوء زندگى در جامعه اى خشن رهانید.

منبع: روزنامه ایران


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
گنجینه
iconبازدید: 151 نمایش iconدسته: مقالات

گنجینه

حضرت آیة الله العظمی ابوالمعالی سید شهاب الدین، محمد حسین مرعشی نجفی فرزند سید شمس الدین محمود حسینی مرعشی نجفی، در بیستم صفر سال ۱۳۱۵ه. ق در نجف اشرف دیده به جهان گشود. آموزش های اولیه را نزد پدرش سید شمس الدین و جده اش بانو بی بی شمس الدین شرف بیگم طباطبایی آغاز کرد و سپس در حوزه های درس اساتید بسیاری شرکت جست.
مبالغه نیست اگر بگوییم آیه الله العظمی مرعشی نجفی قدس سره، یکی از پر استاد ترین چهره های معاصر است، که توفیق درک محضر استادان متعدد، در رشته های گوناگون را یافت، امّا این که کدام یک از این اساتید، نقشی مؤثرتر، بزرگ تر و ارزنده تر در شکل گیری شخصیت، علم، تقوا و پرورش استعدادهای درونی وی داشته اند، پرسشی است که به سادگی نمی توان به آن پاسخ داد. ناگفته پیداست که پدر و مادر وی، نقشی حیاتی، سازنده و مهم در زندگی او ایفا کردند، او خود بارها از نقش سازنده ی پدر و مادر در حق خویش به احترام و سپاس یاد کرد و بیشتر پیشرفت های خود را مدیون زحمات طاقت فرسای آن ها می دانست. مادری که بی وضو به او شیر نمی داد و چنان مواظب بود که لقمه ای غذای حرام و حتی شبهه ناک از گلوی وی پایین نرود. مادر همان انداره در شکل گیری شخصیت او مؤثر بود که دیگر اساتید؛ چرا که با این کار، نخستین درس پاکی و تقوا را به کام فرزند ریخت. پدر وی نیز که عالم به علوم و معارف گوناگون بود و در بسیاری از آن ها استاد مسلم، نخستین معلم، استاد، مربی، پیر و مرشد او بود.
اساتید وی، که تعداشان بسیار زیاد است و ما در این مختصر، نام و مشخصّات آن ها را فهرست وار ذکرخواهیم کرد، به چند دسته تقسیم می شوند: دسته ای از آن ها کسانی هستند که آیه الله مرعشی ماه ها و سال ها در نزد آنان تلمّذ کرد و از آنان علوم مختلف را فرا گرفت. شماری دیگر، اساتیدی هستند که حضرت آیه الله پاره ای از اوقات خود را در محضرشان بود و از آن ها کسب فیض نمود. و از گروهی فقط در ایام تعطیل حوزه استفاده نمود و از برخی از آنان هم فقط چند روز یا چند ساعت مطلب و درس فرا گرفت.
حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی قدس سره در مورد اشتیاقش به درس و حضور اساتید و حوزه های تدریس چنین فرموده اند:
«من شب ها بیش از سه الی چهار ساعت استراحت نمی کردم و همیشه به دنبال کسب علم و فراگیری دانش بودم. هر جا استادی می یافتم، به هر طریقی نزد وی می شتافتم و او را راضی می کردم تا حداقل یک درس خصوصی از او فرا گیرم».
او بر مبنای این درس اساسی اسلامی که «برکة العلم فی تعظیم الاستاذ»، همیشه و در همه جا از اساتید خویش به بزرگی و احترام یاد می کرد و از هیچ گونه تواضع و فروتنی در حق آنان کوتاهی نمی کرد. یکی از امتیازات معظم له آن بود که از یک استاد علوم مختلفی را فرا می گرفت.
آیه الله مرعشی دروس مقدماتی، تجوید و قرائت قرآن، علم انساب، فقه و اصول، علوم ریاضی و هیأت، طب و فقه و حدیث و رجال را از محضر درس بزرگانی چون: شیخ مرتضی طالقانی، میرزا ابوالحسن مشکینی، آیه الله العظمی حائری یزدی، سید علی طباطبایی یزدی، سید جعفر بحر العلوم، دکتر عندلیب زاده، احمد منجم، آیه الله سید محمد کاظم عصار، آیه الله ضیاء الدین عراقی، شیخ احمد کاشف الغطاء، شیخ عبدالنبی نوری، علی اکبر مدرس یزدی، شیخ محمد اسماعیل محلاتی، سید هبة الدین شهرستانی و بسیاری دیگر از علما و فضلا فرا گرفت. معظم له موفق به دریافت بیش از ۴۵۰ اجازه روایتی و تعدادی اجازات اجتهاد و اجازات شفاهی از مشایخ دیگر گردید. شرح اجازات ایشان در کتاب «المسلسلات فی الاجارات» به تفصیل آمده است. آیه الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی قدس سره در آن جا ساکن شد و ضمن تدریس به تحکیم پایه های حوزه نوپای قم پرداخت. معظم له پس از رحلت آیه الله العظمی بروجردی، جزو معدود مجتهدانی بود که به عنوان مرجعیت شیعیان انتخاب گردید.
محصول حلقه های درس ایشان در طول بیش از هفتاد سال تدریس در حوزه ی علمیه ی قم تعلیم و تربیت شاگردان بسیاری است که هم اکنون خود در عداد علما، فضلا و مدرسین حوزه های علمیه داخل و خارج از کشور به شمار می آیند.
مهم ترین خدمت فرهنگی آیه الله مرعشی، تأسیس کتابخانه ای بزرگ و کم نظیر در قم و کوشش پی گیر در گردآوری نسخ خطی، به ویژه منابع و مآخذ شیعی از سراسر جهان بود. ساخت و تعمیر مدارس علوم دینی قم، ساخت، تعمیر و بازسازی بسیاری از مساجد در ایران و سایر کشورها، ساخت و تعمیر بیمارستان، درمانگاه، آسایشگاه و مرکز توان بخشی در قم از دیگر خدمات معظم له به شمار می آید.
آثار و تألیفات پرشمار آیه الله مرعشی نزدیک به یکصد و پنجاه کتاب و رساله است. فهرست کامل این آثار با توضیحات وافی در کتاب «کتاب شناسی توصیفی حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی» آمده است.
معظم له پس از عمری تحصیل و تدریس و مبارزه و تألیف، سرانجام در شامگاه روز چهارشنبه هفتم ماه صفر ۱۴۱۱، برابر با هفتم شهریور ۱۳۶۹، پس از اقامه ی آخرین نماز جماعت در صحن مطهر حضرت فاطمه ی معصومه علیها السلام، به فاصله چند دقیقه از آخرین میقات، به منزل بازگشت و گرفتار حمله و سکته ی قلبی شد. فرزند ارشد ایشان بلافاصله پزشکان معالج را به یاری طلبید، ولی معالجات مؤثر واقع نشد و آن پیکر نحیف و رنجدیده، آرام و مطمئن به نحوی که موجب تعجب همگان گردید، به دیار باقی و جاودانی شتافت. نگاه نگران و پرسش گر اطرافیان به دهان پزشک دوخته شده بود و نفس ها در سینه ها زندانی بود تا او لب باز کند؛ امّا او به لب ها را فروبست و با نگاه خویش گفت: دفتر تمام گشت و به آخر رسید عمر!! و بنا به وصیت خویش در راهرو کتابخانه ای که خود تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.
فرزند ارشد ایشان می گوید: «پدرم گویی مدت ها پیش، از مرگ خویش خبر داشت؛ چرا که از یک هفته و بلکه ۲۴ ساعت قبل از رحلت بارها راجع به مرگ خویش سخن گفت و هرگاه ما درصدد کاری که مربوط به ایشان بود بر می آمدیم، می فرمود: «من به زودی از میان شما می روم و یکی دو روز بیشتر مهمان شما نیستم».
منبع: ماهنامه ی نامه ی جامعه ۴۲، نشریه ی فاطمه الزهرا(علیها السلام)، سال چهارم، اسفند ۱۳۸۶، ص ۲۱


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
نقدی بر نگاه محافل سیاسی عرب به نقش منطقه‌ای ایران (۴)
iconبازدید: 133 نمایش iconدسته: مقالات

نقدی بر نگاه محافل سیاسی عرب به نقش منطقه‌ای ایران (۴)

نویسنده: طلال عتریسی
مترجم: اسماعیل اقبال

راهبرد تدافعی ایران در برابر سلطه‌جویی منطقه‌ای آمریکا

اشاره: نویسنده مقاله در بخش پایانی به تشریح دیدگاه خود بر این محور می‌پردازد که مطرح کردن طرح ایران برای گسترش نفوذ خود در منطقه، بخشی از یک توطئه برای جلوگیری از گسترش مناسبات ایران با کشورهای عرب، بویژه همسایگانش در حوزه خلیج فارس است.
نگارنده با تکیه بر دلایل محکم خود، اشعار می‌دارد که حرکت دیپلماتیک ایران در سطح منطقه، حتی اگر بتوان نام «طرح» بر آن نهاد، اصولاً طرحی دفاعی است. آخرین قسمت مقاله «طلال عتریسی» در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد:
بدین ترتیب، طبیعی است که هنگامی که بر شیعیان اعمال فشار می‌شود و از آزادی بیان یا دستیابی به حقوق خود منع می‌شوند، جنبش‌های شیعی با تمامی تضادهایی که دارند، ناگهان رشد شتابانی پیدا کنند. این رویداد غیرمنتظره را که برخی به عنوان «صعود شیعه» مطرح می‌کنند، نباید صرفاً به گردن ایران گذاشت، بلکه باید در فراهم کردن زمینه این جنبش‌ها، نقش منفی تمامی دولتهای عربی را نیز مؤثر دانست.
این حکومتها نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند که شیعیان چون سایر شهروندان این کشورها بدون هیچ تبعیض و استثنایی از حقوق برابر برخوردار گردند. با این فرض، هنگامی که شاهدیم یک نوع احساس همدردی میان ایران و شیعیان این کشورها وجود دارد، یا شیعیان به سوی ایران جذب می‌شوند، نباید ایران را ملامت کنیم. شیعیان این کشورها را نیز نباید متهم کرد، چون ایران را دوست یا متحد خود به حساب می‌آورند. بدین ترتیب باید خلأ ناشی از وخامت اوضاع سیاسی شیعیان در این کشورها را مشابه همان خلأیی دانست که در عراق پس از سقوط رژیم صدام حاصل شد.

«طرح ایران» چیست

این فرض که طرح ایران به معنای سلطه بر خاورمیانه است، فرضی ساده است. این فرض با تکیـــه بــر انکار نقش سایر قدرت های منطقه‌ای و بین المللی ساخته و پرداخته شده است. این قدرتها هرگز تماشاگر نخواهند بود تا ایران بر خاورمیانه سلطه پیدا کند. سلطه بر خاورمیانه، عقدة تمامی منازعات بین‌المللی در گذشته و حال بوده است. به عنوان مثال، ایالات متحده آمریکا چگونه ممکن است به ایران اجازه دهد تا به آن سادگی که برخی اعراب فرض می‌کنند، بر خاورمیانه تسلط یابد؟ یا چگونه امکان دارد تا چین، اروپا، ژاپن و حتی روسیه بپذیرند که ایران تنها کشور مسلط بر امنیت نفت منطقه باشد و این کشورها هیچ حرکتی از خود بروز ندهند!
طرح ایران، زمانی به عنوان یک طرح تهاجمی از سوی محافل افراط گرای سیاسی عرب مطرح شد که در عراق و سایر کشورهای عربی، یک نوع خلأ سیاسی عربی حاصل شد، حزب‌الله به عنوان جنبش مقاومت بر ضد رژیم اشغالگر به پیروزیهایی دست پیدا کرد، طرح سازش در فلسطین با شکست مواجه شد، یا بدین علت که آمریکا نتوانست اهدافی را که در منطقه دنبال می‌کرد، محقق سازد.
در اینجا بحثی وجود دارد که می‌گوید در ناکامی منطقه‌ای آمریکا، ایران و متحدین او نقش مهمی را ایفاء کرده‌اند، اما واقعیت امر این است که طرح ایران تا به امروز، اساساً یک طرح دفاعی بوده است. نظام اسلامی پس از پیروزی انقلاب تا به امروز در محاصره و در معرض تهدید بوده وتحریم ها علیه این کشور تاکنون متوقف نشده است. جلوگیری از دستیابی ایران به فن‌آوریهای پیشرفته همچنان ادامه دارد. اعتراف به نقش منطقه‌ای ایران، متناسب با ظرفیت و جایگاهش تاکنون حاصل نشده است. آمریکا در طول سالهای گذشته، میان برنامه هسته‌ای ایران و یک حمله نظامی که هم برنامه‌های هسته‌ای این کشور و هم نظام حاکم بر آن را هدف گرفته، ارتباط برقرار کرده است.
اسرائیل نیز تهدیدهای مشابهی را علیه نظام ایران مطرح کرده است یا تلویحاً از انجام عملیات نظامی برای نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران سخن می‌گوید. نظام حاکم بر ایران درگیر جنگ هشت‌ساله‌ای بوده است که رژیم سابق عراق آن را آغاز کرد. با جنگی که آمریکا علیه تروریسم به راه انداخت، ایران در محور شرارت قرار گرفت، در حالیکه پیش از آن نیز به عنوان حامی تروریسم مطرح می‌شد.
اگر به تمامی آنچه که در بالا به آن اشاره شد، حضور نظامی آمریکا در دو کشور افغانستان و عراق به عنوان همسایه‌های ایران و سایر کشورهای آسیای میانه را نیز اضافه کنیم و تلاشهای آمریکا را برای بر هم زدن ثبات داخلی ایران از طریق حمایت از اقلیتهای نژادی و دینی در این کشور مورد توجه قرار دهیم، می‌توان به فرضیه «بعد دفاعی سیاست ایران» رسید، حتی اگر این بعد از سیاست ایران در قبال برخی رژیم‌های اسرائیل، خواه در سطح سیاسی (دعوت به محو اسرائیل از عرصة روزگار یا سختگیری در ادامه برنامة هسته‌ای) و خواه در سطح نظامی (قدرت نمایی از طریق برگزاری مانورها و رژه با سلاحهای پیشرفته) حالت تهاجمی به خود بگیرد.
در مقایسه با سایر کشورهای منطقه خاورمیانه، ایران تنها کشوری است که از خارج تهدید می‌شود، در حالی که به نظر می‌رسد کشورهای دیگر، بیشتر از داخل و بوسیله کودتاها یا شورشهای مردمی در معرض تهدید قرار دارند.
اوضاع منطقه‌ای و بین‌المللی از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ با تهاجم گسترده و همه جانبه آمریکا دگرگون شده است. محال است چنین تهاجمی، با تئوری تلاش ایران برای سلطه و نفوذ، یکسان تلقی شود. در حالی که بقیه کشورهای جهان به جنگ آمریکا علیه عراق اعتراض داشتند، نتوانستند مانع چنین تهاجمی شوند.
آنچه ایران در شرایط محاصره و تحریمها با وجود حضور نظامی آمریکا در کشورهای همسایه‌اش (عراق و افغانستان) انجام داد، صرفاً یک دفاع استراتژیک از خود، نظام و امنیت ملی تهدید شده‌اش بود. این دفاع استراتژیک تا حد زیادی با اصول ثابتی که این کشور در استقلال از سیاستهای آمریکا و در دشمنی با رژیم صهیونیستی به آن پایبند است، همخوانی دارد.در این چارچوب دفاعی، ایران تلاش کرده است تا جبهة متحدی را در خاورمیانه از سوریه تا لبنان و از عراق تا فلسطین تقویت کند. به این جبهه عنوان «محور پیشگیرانه» داده‌اند و این نامگذاری در محتوا یک عنوان دفاعی است .

چارچوب دفاعی

ایران در چارچوب دفاعی خود تلاش کرده است تا توان آمریکا در عراق را تضعیف کند و به حمایت از جنبش‌های مقاومت ضداسرائیل مبادرت ورزد. ایران در همین حال تلاش می‌کند تا هیچ نقطه ضعفی از خود نشان ندهد، چون به طور قاطع به حقوق هسته‌ای خود پایبندبوده و غنی‌سازی را متوقف نکرده است. ایران تلاش می‌کند تا از طریق مذاکره و ارتباط با روسیه و چین (با استفاده از تسهیلات نفتی و تجاری) با دقت و مهارت دیپلماسی خود را هدایت کند. این امر از انزوا یا تضعیف این کشور جلوگیری کرده و از تاثیر تحریم‌هایی که آمریکا در شورای امنیت علیه این کشور وضع کرده، کاسته و همچنین ایران اجازه نداده است تا این تحریمها بهانه‌ای برای جنگ علیه آن شود.
بدین‌ترتیب باید به طور خلاصه گفت، تلاش‌هایی که ایران در سال‌های گذشته پیش از اشغال عراق و پس از آن به عمل آورده، پیمان‌هایی را که با سایر کشورها منعقدو تکنولوژی پیشرفته‌ای که کسب کرده است، مانورهایی که برگزار می‌کند و حتی گفتگوهایی که تاکنون با آمریکا داشته، جملگی تلاش‌هایی در راستای راهبرد دفاعی ایران است. این سلطه‌گری نیست، چون رویارویی با آمریکا در عرصه‌های دیپلماتیک و نظامی در خاورمیانه، هدف ایران نیست. حتی متحدین ایران نیز در منطقه در برابر آمریکا موضع دفاعی دارند، چون همواره در معرض تهدید بوده‌اند.
سوریه همواره در معرض تلاش‌هایی از سوی آمریکا برای سرنگونی حکومت دمشق بوده است، بویژه از زمانی که نیروهایش را از لبنان در سال ۲۰۰۵ عقب کشید همواره در معرض بی‌ثباتی و نامنی بوده است. از سوی دیگر، حزب‌الله لبنان نیز در تابستان سال ۲۰۰۶ در جنگ ۳۳ روزه از سوی اسرائیل تهدید به نابودی و خلع سلاح شد. جنبش حماس نیز ابتدا محاصره شد و بعد اسرائیل، جنگی را با هدف نابودی آن جنبش آغاز کرد. همه کشورها و جنبش‌های متحد ایران نیز از خود دفاع می‌کنند و تلاش دارند تا طرح‌های آمریکایی ناکام بماند.
چنانچه ایران موفق شود تا حد زیادی با کمک متحدین خود در «محور پیشگیرانه» تهاجم آمریکا را تضعیف یا اسرائیل را پس از جنگ ژوئیه ۲۰۰۶ تضعیف کند، به این معنا نیست که به اسراتژی تهاجمی روی آورده است، حتی اگر اعراب چنین نگاهی داشته باشند، چون آمریکا هنوز در وضعیت تهاجمی قرار دارد و به یک نیروی دفاعی در منطقه تبدیل نشده است.
ارزیابی توان یک کشور بدین شکل، با توجه به محاسبات کنونی موازنه قوای منطقه‌ای و بین‌المللی درست نیست. اگر ایالات متحده در رسیدن به اهداف خود در منطقه شکست خورده، به این معنا نیست که ایران تبدیل به قدرتی تهاجمی شده است، بلکه ایران توانسته به پایداری خود ادامه دهد و به خوبی از خود حراست و دفاع کند. آنچه که ایران انجام داده، تدوین یک طرح دفاعی است که بسیاری از عناصر قدرت و قابلیت مانور را برای این کشور محقق ساخته است، عناصری که سایر کشورهای منطقه که به منظور دفاع از خود به طرح آمریکا پیوسته‌اند، فاقد آن هستند. این مساله که نقش تهاجمی ایران را در خاورمیانه بسیار بزرگ جلوه می‌دهند و ایران را توانمندتر از آمریکا و اسرائیل برای سلطه بر منطقه قلمداد می‌کنند، به این علت است که راه را بر روی هرگونه تلاشی به منظور نزدیک شدن اعراب و ایران به طورکلی و کشورهای حوزه خلیج فارس و ایران به طور خاص، ببندند.
از سوی دیگر با تبلیغات گسترده در مورد نقش تهاجمی ایران، می‌خواهند از اتحاد خود با آمریکا دفاع و با معرفی ایران به عنوان دشمن همیشگی اعراب، طرح‌های جدید سازش عربی ـ اسرائیلی را که خطرناک‌تر از طرح‌های قبلی است، توجیه کنند.
با یک نگاه واقع‌بینانه به طرح دفاعی ایران در منطقه (در مقایسه با استراتژی تهاجمی و توسعه‌طلبانه سایر کشورها به خصوص آمریکا و اسرائیل) باید در جهت ساختن آینده‌ای بهتر برای روابط اعراب و ایران کوشید و تغییرات زیادی در نگرش اعراب، ایجاد کرد.
منبع:روزنامه اطلاعات /س

مقالات مرتبط


نقدی بر نگاه محافل سیاسی عرب به نقش منطقه‌ای ایران (۳)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
مولانا و نیایش
iconبازدید: 147 نمایش iconدسته: مقالات

مولانا و نیایش

(در بیان حکمت دعا از زبان مولانا)
متن حاضر سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در همایش” نیایش؛ ضرورت زندگی” است که با عنوان: نیایش از نگاه مولانا روز یکشنبه ۲۸ مرداد۸۶ در موزه ملی قران کریم برگذار شد.
سخنران: غلامرضا اعوانی
چون این همایش، جلسه ای قرآنی است سخن را با چند آیه و حکمت قرآنی آنها آغاز می کنم. مولانا حقیقت حکمت را به زبان ساده و شعر بیان کرده است. از این رو باید سخنان بزرگانی چون مولانا را بخوانیم تا به راز قرآن پی ببریم. وقت برای بررسی آیات قرآنی ضیق است.
اعتقاد من این است که هر جا علمی وجود داشته، قرآن آن حکمت و دانش را به زیباترین و موجزترین وجه بیان کرده است.
من به حکمت دعا در قرآن می پردازم. سپس به رویکرد مولانا درباره حکمت دعا اشاره ای می کنم.
قرآن می گوید: ای پیامبر به امتت بگو اگر دعای شما نبود خدا به شما توجهی نداشت.
یعنی دعا واسطه ارتباط خدا با بنده است. انسانی که دعا نکند، خدا به او توجهی ندارد. دعا شکل های مختلفی مثل نماز دارد. دعوت قرآن به اسماء الحسنی است. انسان خواه ناخواه با این اسماء ارتباط دارد.
قرآن بین اجابت و استجابت فرق گذاشته است. خدا در جایی که اضطرار وجود دارد از اجابت استفاده می کند، ولی در جایی که اضطرار نیست، از استجابت استفاده می کند. هر دعایی اجابت می شود ولی در وقت خودش. شاید دعایی باشد که قابل اجابت نباشد. حال اجابت دیگر با خود خدا است.
در قرآن آیاتی داریم که به ما می گوید چگونه دعا کنیم. احکام دعا در این آیات آمده است. مثل: با تضرع و اضطرار دعا کنید و اینکه دعای فرد ظالم برآورده نمی شود. در آیات قرآن شرایط دعا دقیقاً آمده است. از اسماء خداوند سمیع الدعا است.
در بحث سؤال ما انواع سؤال داریم. مثل سؤال حال و سوال استعدادی.
سؤال استعدادی سؤال ایام ثابته و حقایق ما پیش از وجود است. این سؤال، اصل همه سؤال هاست، آن چیزی که مقتضی استعداد شما بود.
یکی انسان شد و دیگری سگ شد. او در علم ازلی و مشیت الهی استعداد داشته و اقتضای وجود داشته است. هر کس اقتضای سؤالش بوده است، خداوند به او وجود داده است. شما نمی پرسید که چرا موجودات هستی پیدا کرده اند؟ این اقتضای اعیان ما بوده است و سؤال ما از حضرت حق پیش از وجود بوده است.
دعا هم بدون سؤال و خواستن امکان ندارد. ما هم از خداوند این سؤال را کردیم و خداوند هم به ما جواب داده است.
همانطور که گفته شد سؤال انواع مختلفی دارد: سؤال غایی، حالی، استعدادی و ماهیات.
در قرآن و از زبان رسولان انواع دعا ذکر شده است.
در سوره انبیاء سه پیامبر از خداوند سه سؤال مطرح کردند و خداوند اجابت کرد.
سؤال حضرت ایوب، شفاء از بیماری لاعلاج و دعای حضرت ذکریا هم در مورد بچه دار شدن و بسیاری دعاهای دیگر پیامبران در این خصوص قابل بررسی است. از این حیث که تمام دعاها در قرآن آمده است. نحوه دعا و استجابت آن هم ذکر شده است.
می توانیم با بررسی آیات قرآن در مورد نحوه دعای پیامبران و نحوه استجابت به شرایط دعا دست یابیم.

دعا؛ تایید الهی

اما چند کلمه از مولانا بگویم. مولانا اسرار دعا را به زبان شعر بیان کرده است. دعا فقط آیات قرآن نیست، بلکه روایات زیادی درباره دعا و نحوه آن داریم که متأسفانه مورد غفلت قرار گرفته اند. علمای ما هم متأسفانه آنان را بیان نمی کنند. این علمِ دعا است. علم را ظاهر نمی کنند. علمای قدیم ما این مسئله را مسئله روز می دانستند. مسائل مهمی چون توحید از مسائل اصلی اسلام است. زیرا دین بر اساس توحید است. رسیدن به حقیقت توحید قرآنی بسیار دشوار است. ولی امروزه بحث های توحیدی بسیار کم است. در صورتی که توحید از اصول دین است. قدما و عرفای ما، به اصول دین توجه خاصی داشتند.
مولانا هنگامی که درباره توحید، عدل، معاد و جبر و اختیار بحث می کند، آنها را به صورت لطیف و ظریف بیان می کند. در صورتی که امروز از آن غفلت می شود. ما از اساس نسبت به مسئله غفلت داریم. در این خصوص سؤالی برایمان مطرح نیست. در صورتی که قدما از حکمت قرآنی به بهترین وجه استفاده می کردند. من از مولانا برای مسئله دعا مثال می آورم.
اولاً خود کسی که دعا می کند باید مؤید باشد. تا تأیید الهی نباشد دعا امکان پذیر نیست. دعا اجابت بشود یا نه. زمان و مکان و شرایط دارد. ولی اینکه خود انسان به دعا بپردازد، خود یک تأیید الهی است:
در میان خون و روده، فهم و عقل
جز ز اکرام تو نتوان کرد
یعنی همین که انسان به دعا می پردازد هم سؤال کننده و هم اجابت کننده از اوست. اول و آخر اوست. این از اسرار دعاست.
اگر نماز واقعی باشد گوینده سمع الله لمن حمده هم خداست. هم شاهد و مجری اوست.
اول اوست، جز تو پیش که برآرد بنده دست
هم دعا و هم اجابت از تو هست
هم از اول می دهی میل دعا
تو دهی آخر دعاها را جزا
اول و آخر تویی، ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
اگرانسان در دعا دم خوش ندارد باید به اولیاء و اهل دعا متوسل شود.
بهترین دعا در حال فنا و اضطرار است. بنده تا وقتی که خودی خود دارد دعا دارد، ولی دعای حقیقی آن است که خود بنده در میان نباشد، بلکه در حال اضطرار و فنا قرار گرفته باشد.
آن دعای بی خودان، خود دیگر است. (یعنی آنی که از خودی خودش فانی شده، دعایش چیز دیگری است)
آن دعا حق می کند چون او فناست
آن دعا و آن اجابت از خداست

واسطه مخلوق نی اندر میان

اما مسائلی است که قدما مانند ابن عربی در باب دعا مطرح کرده اند. آنها بحث های لطیف و ظریف و دقیقی درباره دعا دارند که امروز فراموش شده است.
عده ای از اولیاء و عرفا دعا را جایز نمی دانند. زیرا آن را بی ادبی می دانند. اینکه به خدا بگویند این را بکن. این خود مراتب خاصی از ولایت است. آن چنان به مراتب قضا و قدر الهی دل بسته بودند و مقام آنها مقام رضا است که جز به قضای الهی دل نهادن حاضر نبودند.
ابن عربی در کتاب فصوص و هجویری در کتاب کشف المحجوب این مباحث را مطرح کرده اند، که آیا اولیایی اند که از خدا چیزی نخواهند؟ این قضیه را از زبان مولانا بشنوید:
قومی دیگر می شناسم ز اولیا
که دهانشان بسته باشد از دعا
یعنی دعا نمی کنند. البته انسان باید دعا کند. زیرا خداوند می گوید: ادعونی استجب لکم. ولی اینان مقاماتی و طبقاتی دارند. این امر مختص عده ای از اولیاست. انسان باید به مرتبه ای برسد که قضای الهی را بشناسد و به مقام سر قدر برسد. عالی ترین علمی که در عرفان وجود دارد، سر قدر است. مولانا ادامه می دهد:‌
در قضا ذوقی همی بینند خاص
کفرشان آید طلب کردن خلاص
هر چه آید پیش ایشان خوش بود
قاب حیوان گردد از آتش بود
اما دعا کرن خوب است. اعم از اینکه اجابت بشود یا نشود. خداوند بنده ای را که دوست دارد، دعای او را زود اجابت نمی کند. او می خواهد بنده را به خود نزدیک کند. خداوند برای خود منطقی متعالی دارد. گاهی بنده ای را که دوست دارد قدری قلقلک می دهد و بعدا دعای او را اجابت می کند. این امر در آیات و روایات ما نقل شده است. مولانا در این باره می گوید:
ای بسا مخلص که نالد در دعا
تا شود دود خلوصش بر سما
یعنی آن قدر دعا می خواند که دود اخلاصش به آسمان می رسد. اما دعایش اجابت نمی شود. پس ملائک واسطه می شوند:
پس ملائک با خدا نالند زار
کی مجیب هر دعای مستجاب
بنده مؤمن تضرع می کند
او نمی داند که جز تو مضطرند
حق بفرماید که نیست خواری اوست
عین تأثیر عطا یاری اوست
یعنی اگر او را اجابت نمی کنم، خواری او نیست. او پیش من عزیز است. او محب من است. او را یاری می کنم. اولیاء به من نزدیک اند.
ناله مومن همی داریم دوست
گو تضرع کن که این اعزاز اوست
حاجت آوردش ز غفلت سوی من
آن کشیدش لوکشان در کوی من
در برآرم حاجتش او آورد
هم در آن بازیچه مستغرق شود
یعنی ما از یاد خدا غافلیم و خداوند کاری می کند که به او متوسل شویم و به سوی او برگردیم. اگر حاجت او را برآورم، می رود و دیگر به سوی من باز نمی گردد. دنیا جای لهو و لعب است و از من دور می شود. بنابراین کمی حاجت او را دیر برمی آورم که او بیشتر پیش من بماند و به من نزدیک شود. دوباره می گوید:
گرچه می ماند ز جان او سوگوار
دل شکسته، سینه خسته، گو هزار

خوش همی آید، مرا ناله او

یعنی خداوند می گوید ناله دعا کننده و آن خدایا گفتن و آن راز او را دوست دارم.
بنابراین، دعا یکی از اسرار قرآنی است. تفسیر مولانا، تفسیر معنوی و فهم قرآن است. بیش از دو هزار آیه در ابیات مولانا تکرار شده و در مثنوی بیانی دیگر یافته است. مولانا را باید بخوانیم تا به حکمت قرآنی دست یابیم. مولانا بخشی از حکمت دعا را برایمان مشخص می کند.
منبع: سایت باشگاه اندیشه
معرفی سایت مرتبط با این مقاله

تصاویر زیبا و مرتبط با این مقاله


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
بزن بریم
iconبازدید: 106 نمایش iconدسته: مقالات

بزن بریم

زوجی که در انتظار اولین فرزندشان هستند، سفری به گوشه و کنار ایالات متحده را آغاز می کنند تا مکان مناسبی برای زندگی بیابند.

اثر ارزشمند دیگری از مندس

کلادیا پوگ/ یواس ای تودی
سام مندس در «بزن بریم» به تعادلی استادانه و هنرمندانه میان کمدی هجوآمیز و درام احساسی رسیده است. نکته جالب و البته غیر معمول این است که مندس در بستر یک سفر جاده ای به این توازن دست یافته است. مندس( مسیر تحول) فیلم جدیدش را از روی فیلم نامه شوخ طبعانه و دقیق دیو ایگرز و وندلا ویدا ( که رمان نویس هستند) کارگردانی کرده است.
بازی های فیلم جالب توجه و به یاد ماندنی است. جان کرازینسکی و مایا رودالف از جذاب ترین و باور پذیرترین زوج هایی هستند که تا امروز در یک کمدی رمانتیک بازی کرده اند، البته نه فقط به خاطر شیمی فوق العاده ای که با یکدیگر دارند، که به خاطر توانایی منحصر به فردشان در گذر از موقعیتی کمدی به وضعیتی گرفته و غم زده، آن هم در یک صحنه. اهمیت این موضوع وقتی دو چندان می شود که بگویم هیچ یک از این دو بازیگر تجربه سینمایی چندانی ندارند و تا امروز تنها در مجموعه های تلویزیونی اسم و رسمی برای خود دست و پا کرده اند. کرازینسکی در « اداره» و رودالف در « برنامه زنده شنبه شب» . از این رو مندس برای انتخاب آنها در نقش های اصلی فیلمش و همچنین بازیگران مکمل ، شایسته تحسین و احترام است. مگی گیلنهال و آلیسن جنی هم بازی های فوق العاده ای پرشور و حالی را ارائه داده اند.
طرح کلی داستان این کمدی جاده ای در سفر یک زوج به چند شهر آمریکا و مونترال خلاصه می شود که می خواهند مکان مناسبی برای زندگی و بزرگ کردن بچه ای که در راه دارند، پیدا کنند. ورونا می ترسد که آنها مرتکب اشتباه شوند و برت سعی می کند به شیوه ای ناشیانه نگرانی های او را کاهش دهد. آن ها در واکنش های بی شمارشان به رفتارهای غیر معمول و موقعیت های غیر منتظره مانند یک زوج واقعی به نظر می رسند و تمام رفتارهایشان برای ما کاملاً آشنا و ملموس است. همان طور که این زوج از دوستان و بستگانشان دیدن می کنند ، ملزومات تشکیل یک خانواده و تربیت صحیح فرزند به طرقی شایسته و جالب توجه در فیلم مورد بررسی قرار می گیرد.
برت و ورونا در مونترال با دوستان هم دانشگاهی ملاقات می کنند که در کانون خانواده ای شاد قرار گرفتند و پیرامونشان همه چیز کامل و بی نقص به نظر می رسد. اما در مورد آن ها موضوعی خانوادگی باعث محک خوردن جدی تر احساساتشان نسبت به یکدیگر شده است.
«بزن بریم» سفری اکتشافی و گاه تلخ و شیرین است که به مسیرهای غیر منتظره ای کشیده می شود و در نهایت در نقطه احساسی قانع کننده ای به پایان می رسد.
کارگردان: سام مندس، فیلم نامه: دیو ایگرز و وند لاویدا، مدیر فیلم برداری: الین کوراس، موسیقی: الکس مرداک، تدوین: سارا فلک، طراح لباس: جان ای. دان، طراح صحنه: هنری دان و روزا پالومو، تهیه کنندگان: سام مندس، پیتر ساراف، ادوارد سکسن و مارک تورتلتاب. بازیگران: جان کرازینسکی (برت فارلندر)، مایا رودالف (ورونا دی تسانت)، مگی جیلنهال (لن) و جف دنیلز( جری فارلندر). محصول ۲۰۰۹ انگلیس و آمریکا، ۹۸ دقیقه، ژانر: کمدی درام. درصد مجموع نظر منتقدان سایت متاکریتیک: ۶۰ درصد.
منبع: نشریه سینمای پویا شماره ۱۹


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
سایر صفحات سایت
Page 2 of 2,52612345678910111213...Last »