موسسه محک

    وب سایت ختم قرآن مجید

    وب سایت ختم صلوات

     

     

     


خلاقیت و نوآوری در مدیریت پرستاری و مامایی
iconبازدید: 271 نمایش iconدسته: مقالات

خلاقیت و نوآوری در مدیریت پرستاری و مامایی

نویسنده: سعیده شریف زاده

صاحبنظران پرستاری معتقدند دستیابی به آخرین یافته های علمی در حوزه پرستاری نقش بسیار مهمی در ارائه مراقبت های خاص به هر بیمار، حل مشکلات و اتخاذ تصمیمات پیچیده دارد. در هشتمین کنگره سراسری گروه پرستاری و مامایی سازمان تامین اجتماعی هم تازه های پرستاری و مامایی طی دو روز برپایی این همایش (۲۹ تا ۳۰ آبان ماه جاری) برای شرکت کنندگان در این همایش مطرح شد. نظر به اهمیت مباحث مطرح شده در این همایش، سعی داریم در هر شماره یکی از مقالات منتخب کنگره را به اختصار در نشریه آتیه درج کنیم.
در دنیای مدرن امروزی مدیران پرستاری و مامایی با شناخت ویژگی های مدیران خلاق، راهکارهای تقویت خلاقیت، آگاهی از میزان خلاقیت خود و تقویت آن از حداکثر توانمندی های فکری، ذهنی و عقلی در جهت پویایی مراکز درمانی بهره گرفته و از طریق ایجاد، پرورش و کاربردی نمودن خلاقیت می توانند جسارت علمی، انتقادگری، انتقادپذیری و روحیه علمی و پژوهشی را در کارکنان تقویت کنند.
براساس آخرین یافته ها و دستاوردهای علمی، عوامل مؤثر در خلاقیت و نوآوری شامل جذب نیروهای خلاق و نوآور در سازمان، تامین امکانات مناسب تحقیقاتی و مالی در کوشش های نوآورانه، بکارگیری نتایج حاصل از فعالیت های خلاقانه و دادن پاداش مناسب به افراد خلاق است. مدیران پرستاری و مامایی می توانند از طریق تبادل تجربیات علمی و فرهنگی، در کنار هم قرار دادن کارکنان محافظه کار و سنتی با کارکنان نوجو و نیز ایجاد محیطی که در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله می شوند مجموعه سازمانی را به سوی نوآوری و خلاقیت سوق دهند، که در این مقاله به تفصیل به جزئیات آن اشاره شده است.
خلاقیت ظهور یک ایده نو و توانایی تلفیق ایده ها به شیوه ای منحصر به فرد است.
در همین حال فرآیند به کارگیری یک ایده خلاق و تبدیل آن به یک محصول، خدمت یا شیوه مفید نوآوری محسوب می شود.
ازسویی دیگر تمایل به پذیرش ریسک جهت تولید یک محصول جدید، خدمت یا فرآیند جدید در سازمان را کارآفرینی گویند.

فرآیند خلاقیت از آمادگی تا رسیدگی

فرآیند خلاقیت شامل پنج مرحله: آمادگی، نهفتگی، اصرار و پافشاری، بینش و بصیرت و مرحله رسیدگی و تحقیق است.
توجه دقیق و متمرکز بر روی مساله را مرحله آمادگی گویند. اما مرحله نهفتگی خواب بر روی مساله است. توجه ضمیر خودآگاه از تمرکز بر روی مساله مورد نظر دور می شود و ایده های اساسی درنتیجه تفکر ضمیر ناخودآگاه ایجاد می شوند. افراد خلاق در مرحله اصرار و پافشاری نیز با ایده های خود درگیر می شوند و برایشان پیامدها و هزینه های ناشی از ایده مهم نیست.
مرحله بینش و بصیرت همان یافتن راه حل مساله است که در مرحله نهایی ایده موردنظر در آزمون و مورد بررسی و نقد جهت اجرا قرار می گیرد.

موانع خلاقیت را بشناسید

ارزیابی افراد برمبنای انتظارات، نظارت و مراقبت مستقیم و غیرضروری، گرایش به پاداش های بیرونی، رقابت ناسالم و انتخاب محدود ازجمله موانع خلاقیت محسوب می شود.

ویژگی های خلاقیت در افراد خلاق

در یک تیم درمانی، پرستاران خلاق، افرادی تیزهوش و علاقه مند به مسائل علمی و فرهنگی و اندیشه عمیق هستند.
غوطه وری در تفکرات، حساس بودن نسبت به مسائل اطراف و متکی بودن به قضاوت خویش از دیگر ویژگی های افراد خلاق است.
این افراد همچنین شجاعت در ابراز عقیده داشته، انعطاف پذیر، ریسک پذیر، پرسشگر و دارای اعتماد به نفس بالایی هستند.
همچنین خودخواهی، بی اهمیتی نسبت به سرنوشت دیگران و بی عاطفگی جزو ویژگی های اخلاقی افراد خلاق نیست.
پرستاران خلاق استقلال طلب، دارای شخصیت رشدیافته، مسئولیت پذیر نسبت به دیگران، فداکار، مسلط بر غرایز و نوآور در فکر و عمل خود هستند.

روش های ایجاد تفکر خلاق و تکنیک های آن

استفاده از مغایرت ها و تمثیل ها ازجمله روش های ایجاد تفکر خلاق است. در این میان توجه به خلاC موجود در دانش، تقویت فکر درباره امکانات و احتمالات، استفاده از سئوالات محرک، تشویق به مطالعه زندگی افراد خلاق و تقویت مهارت های مطالعه خلاق از دیگر روش های ایجاد تفکر خلاق است.
تکنیک های تفکر خلاق نیز شامل بارش افکار، دلفی، گروه اسمی و تکنیک آیینه مورنیو هستند.

بارش افکار

شاید بارها کلمه بارش افکار یا brain storming را شنیده باشید. بارش افکار درواقع اجرای یک تکنیک گردهمایی است که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مساله ویژه با انباشتن تمام ایده هایی که درجا به وسیله اعضا ارائه می شود، بیابند.
در بارش افکار عوامل بازدارنده محدود می شوند و زنجیره های عادت درهم شکسته شده و ایده ها آزادانه و با جسارت به جریان می افتند. در بارش افکار که ازجمله تکنیک های تفکر خلاق است کمیت و تعداد ایده ها مدنظر بوده و ترکیب و اصلاح ایده ها از اهمیت زیادی برخوردار است.

تکنیک دلفی

در این تکنیک افراد به صورت گروه در یک جلسه و دور یک میز جمع نمی شوند و رویارویی مستقیم رخ نمی دهد. در این تکنیک هریک از اعضای گروه پرستاری به صورت مستقل و مخفیانه راCی، عقیده، نظر یا راه حلی را که درباره موضوع تصمیم گیر دارند یادداشت می کنند و نظرات مکتوب آنها به یک ایستگاه مرکزی ارسال می شود که درنهایت نظرات آنها گردآوری و تکثیر می شوند.
همچنین برای هر عضو نظرات ارائه شده ارسال می شود و هر یک از اعضا درباره نظرات دیگران اظهار عقیده کرده و هر تفکر و ایده جدیدی را که در اثر آگاهی از عقاید دیگران در وی به وجود آمده است به صورت مکتوب می نویسد و درنهایت نتایج آرا به ایستگاه مرکزی بازمی گردد.

تکنیک گروه اسمی

در تکنیک گروه اسمی یا nominal group teaching افراد مجاز نیستند به صورت مکالمه یا شفاهی با یکدیگر تماس برقرار کنند. بلکه در فرآیند تصمیم گیری در این تکنیک اعضای گروه روبه روی هم و دور یک میز جمع شده و موضوع مورد تصمیم گیری به صورت کتبی به هریک از اعضا ارائه می شود تا آنها در سکوت و بدون مشورت با دیگران اظهارنظر، عقیده و راCی خود را درباره چگونگی برطرف کردن آن مشکل بنویسند.
در این فرآیند هریک از اعضا به نوبه خود یک عقیده را به گروه ارائه می دهد و تا زمانی که تمامی اعضا فرصت ارائه اظهارنظر و عقیده خود را نیافته باشند بحث آغاز نمی شود.
بر همین اساس عقاید ثبت شده در گروه به بحث و بررسی گذاشته شده تا مفاهیم برای ارزیابی روشن تر و کامل تر شود.
در تکنیک گروه اسمی هریک از اعضا به صورت مستقل و مخفیانه عقاید خود را درجه بندی کرده و تصمیم نهایی گروه آن تصمیمی خواهد بودکه در مجموع بیشترین امتیاز را به دست آورده باشد.

تکنیک آیینه مورنیو

تکنیک آیینه مورنیو morneu برای حل اختلافاتی از قبیل اختلاف شدید کاری یا خانوادگی و موارد مشابه از طریق بازی کردن نقش کاربرد دارد.

تجزیه و تحلیل مورفولوژیک

ریخت شناسی تکنیکی است که براساس آن پدیده موردنظر از نظر شکل و ساختار کلی و ابعاد مختلف موجود در آن مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. الگوبرداری از طبیعت یا bionics نیز برمبنای برنامه های کامپیوتر و براساس تقلید از فعالیت های مغز آدمی الگوبرداری می کند.
همچنین تفکر موازی یا lateral thinking تفکر از طریق مانع شکنی و شکستن عادات، پیوند تصادفی میان واژه های تصادفی و ناآشنا جهت رسیدن به ایده های جدید است.
در هر حال برای تصمیم گیری نهایی گروه خلاق زمانی مناسب است که روش توافق شده ای برای حل مشکل وجود ندارد و در اینجا از کارکنان شایسته و خلاق در زمینه های مختلف زیر نظر یک رهبر هماهنگ کننده فرآیند حل مشکل صورت می پذیرد.

روش حل مشکلات ازسوی مدیران خلاق

روش حل مشکل یا problem sloving برمبنای شناخت و تعریف آن، بررسی و تجزیه و تحلیل مسائل ایجادکننده و یافتن راه حل هایی برای برطرف کردن مشکل است.
ازسویی دیگر تجزیه و تحلیل راه حل ها، انتخاب بهترین راه حل و اجرای راه حل منتخب و درنهایت ارزشیابی نهایی از دیگر مراحل برطرف کردن مشکلات در یک فرآیند مدیریت خلاق است.

نقش مدیر خلاق در پرورش خلاقیت

مدیر پرستاری خلاق، توانایی و استعداد خلاقیت و نوآوری را در کارکنان ایجاد، ترویج و تشویق می کند. اصولاً هنر مدیر خلاق استفاده از خلاقیت کارکنان و کشف ذهن های خلاق است. او فضای مناسبی را برای تولید خلاقیت ایجاد می کند. فضایی که از کار روزمره و روزمرگی به دور است.
مدیران خلاق به نحوی وظایف خود را تفویض اختیار می کنند تا کارکنان مشکل خود را شناسایی و برطرف کنند. مدیر خلاق همچنین تخصص، مهارت های تفکر خلاق و انگیزش کارکنان را ترغیب، تشویق ادغام می کند و به کار می گیرد.
در هر حال یک مدیر خلاق قادر به حل عقلایی و خلاقانه مشکلات است. در برطرف کردن عقلایی مشکلات مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از امور این روش را به کار می گیرند.
اما حل خلاقانه مشکلات به معنای بهبود بخشیدن به تعریف مشکل یعنی تشریح مشکلات و شفاف سازی ساختار مسائل است.
علاوه بر این بهبود بخشیدن در ایجاد راه حل های دیگر یعنی ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حل های گوناگون غیر از راه حل های مرسوم. درواقع کلیشه ای عمل کردن از موانع خلاقیت است. درواقع یک مدیر خلاق می تواند ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا بسازد.
بسط تعاریف، به تاخیر انداختن قضاوت، گسترش راه حل های موجود و ترکیب خصلت های غیرمرتبط از دیگر ویژگی های مدیران خلاق در بهبود بخشیدن و حل خلاقانه مشکلات است.
در این میان ترس از شکست و انتقاد، عدم اعتماد به نفس، تمایل به همرنگی با جماعت و عدم تمرکز ذهن از اصولی ترین موانع حل خلاقانه مشکلات ازسوی یک مدیر خلاق و هوشمند است.

تفکر نقادانه و تفکر خلاق

در هر حال مدیران خلاق و هوشمند به ویژه در حوزه پرستاری و مامایی باید به چند اصل مهم در تفکر نقادانه و تفکر خلاق، توجه داشته باشند.
نخست آنکه نقد کردن یعنی بررسی و تجزیه و تحلیل تمامی زوایای یک موضوع، از این رو در نقد کردن موضوع ابتدا کلیه اطلاعات جمع آوری شده سپس با توجه به مستندات و تجربیات باید آنها را بررسی کرد تا بتوان به نتایج مطلوبی دست یافت. یک مدیر خلاق باید توجه داشته باشد که تمامی افراد با فراگیری دانش ها و مهارت های لازم می توانند خلاقیت داشته باشند.
در تفکر نقادانه و خلاق، فهمیدن بهتر از آموختن است.
ازسوی دیگر باید توجه داشت در تفکر نقادانه بدبینی و عدم اعتماد به دیگران وجود ندارد بلکه مدیر خلاق و هوشمند به دنبال کشف واقعیات است. مدیران هوشمند و خلاق امروزی چنین می کنند.
مدیران خلاق و هوشمند امروزی باید در حوزه کاری و مسئولیتی خود برای پرورش نوآوری در کارکنان افراد را از یکدیگر جدا و سپس آنها را با هم جور کنند.
آنها ضمن نظارت و گوشزد کردن به نقش های چندگانه نیز پاداش می دهند.
منبع: www.atiye.ir


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
چیزبرگر
iconبازدید: 175 نمایش iconدسته: مقالات

چیزبرگر

مواد لازم:

۷۵۰ گرم گوشت چرخ کرده،یک پیمانه پودر سوخارى،دو قاشق سوپخورى جعفرى خرد شده،دو قاشق سوپخورى رب گوجه فرنگى ، یک چهارم پیمانه سس مایونز،روغن به مقدار کافى براى سرخ کردن برگرها ۴، ورقه پنیر موزارلا۴، عدد نان همبرگرى،یک عدد پیاز قرمز، نازک حلقه شده،گوجه فرنگى و کاهو براى سرو همبرگر،نمک و فلفل به اندازه کافى.
مواد لازم:
گوشت، نمک و فلفل، پودر سوخارى، جعفرى و ۵/۱ قاشق سوپخورى از رب گوجه فرنگى را در ظرف گودى مخلوط کنید و چند دقیقه ورز دهید. سپس به صورت ۴ گلوله هم اندازه درآورید و در دست به آن شکل همبرگرى گرد و تخت بدهید. روغن را در تابه نچسبى داغ کنید و برگرها را در آن سرخ کنید تا هر دو طرف آنها خوب برشته شود. نان ها را از وسط بریده خمیر اضافى داخل نان را خالى کنید. مایونز را با باقى مانده رب گوجه فرنگى مخلوط کنید. کاهو و پیاز را روى نیمه زیرین نان ها قرار دهید، مقدارى مایونز روى آن بریزید، یک برگر در آن قرار دهید و یک لایه پنیر بر روى هر یک از برگرها بگذارید. در آخر گوجه فرنگى را افزوده و برگرها را چند دقیقه در فر یا گریل یا مایکروفر بگذارید تا پنیر ذوب شود و سرو کنید.


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
قلیه دزفولی
iconبازدید: 173 نمایش iconدسته: مقالات

قلیه دزفولی

مواد لازم برای ۴ تا ۶ نفر :

گوشت گوسفند/۵۰۰ گرم
نخود خیس کره / نصف لیوان
لوبیا سفید خیس کرده /نصف لیوان
لوبیا چیتی خیس کرده /نصف لیوان
پیاز /۱ عدد
سیر /۱ بوته
نمک ، فلفل و زردچوبه /به دلخواه
برنج /یک سوم لیوان
بلغور گندم خیس کرده /۱ لیوان
دانه انار خشک /۲ قاشق سوپخوری
رب انار /۱ قاشق غذاخوری
آلو/۲۵۰ گرم
تمرهندی /نصف بسته

طرز تهیه :

گوشت گوسفند را بپزید و آن را از استخوان جدا کنید . نخود و لوبیاها را بپزید . پیاز را سرخ کنید . سیر را پوست کنده همراه با زردچوبه بکوبید و به پیاز بیفزایید و گوشت را در آن کمی تفت بدهید. سپس نخود و لوبیا را اضافه کنید . آب گوشت را نیز بیفزایید.
بلغور و برنج را به مواد بالا اضافه کنید و قلیه را همراه با دانه انار بگذارید تا بپزد. وقتی برنج و بلغور پخت آلو ، رب انار و آب تمر هندی خیس خورده را نیز به آن اضافه کنید تا قلیه کاملا جا بیفتد .
در پایان نعنا را در روغن تفت داده به قلیه اضافه کرده و غذا را سرو کنید .

نکته :

این غذال را بدون آلو نیز می توان تهیه کرد.

منبع:هنر آشپزی،شماره ۴۱


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
زن در آئینه حدیقه سنایی
iconبازدید: 297 نمایش iconدسته: مقالات

زن در آئینه حدیقه سنایی

نویسنده : حوریه شیخ مونسی

از دیر باز ادبیات هر قوم و ملتی، تصویرگویای اوضاع و احوال سیاسی آن جامعه بوده و آئینه تمام نمایی از روش‏ها و منش‏ها و احساسات ملت‏ها بشمار می‏رفته و اینک نیز چنین است. شعر، یکی از مهم ترین شاخه‏های ادبیات در تمام فرهنگ‏ها و ملل گوناگون است و از آنجا که تمام رشته‏های هنری ـ و از آن جمله شعر ـ انعکاس و بازتاب درک و احساس هنرمند نسبت به محیط زندگی و مسائل عاطفی او است، لذا سروده‏های شعرا می‏بایست نشانگر واقعیات اجتماعی و فرهنگی آن زمان باشد.
از سوی دیگر می‏دانیم که جامعة سیاسی، ادبیات سیاسی، جامعة متفکر، ادبیات روشنفکرانه و محیط‏های استبداد زده، ادبیات مدحی و چاپلوسانه می‏پرورند و این عاملی است که گاه ضمن تأثیر بر نبوغ و هنر شاعر، آن را از شاهراه احساسات طبیعی منحرف کرده و به وادی پر سنگلاخ تکلف و گزافه گویی می‏راند و بدون تردید در این شرایط، شاعر راوی صادقی از اوضاع و احوال جامعه خویش نیست و اگر چنین باشد، سروده‏هایش نشان دهندة بخش اندکی از واقعیات است، چنانکه سرایندگانی چون فرخی، عنصری، عسجدی، منوچهری و دیگر مدیحه سرایان درباری، به دلیل بی خبری، رفاه و اشرافیت خیره کننده، چکامه‏هائی سروده‏اند‏ که زندگی و تصویر واقعی جامعة بیرون از دربار را در آن اشعار نمی‏یابیم و اگر به دلائل بسیار متنوع و متفاوت اشعار آنها از محدودة تنگ دربار بیرون بیاید و بخواهد از زندگی واقعی افراد الهام گیرد، فراتر از مدح یا هجو نمی‏باشد. این ادعا با مراجعه‏ای بسیار گذرا به دیوان شعرائی چون عنصری و فرخی ]خصوصاً قصیده فتح سومنات در دیوان فرخی که در آن چکامه، محمود غزنوی، به عنوان بزرگترین جهانگشای تمام دوران‏های قبل و بعد از خود معرفی شده و از تمامی‏افتخارات و فتوحات اسکندر مقدونی بس فراتر رفته است. [ اثبات می‏شود.
پیش از این گفته شد که سروده‏ها بازتاب عواطف و احساسات شاعر هستند، ولی عوامل و انگیزه‏های گوناگونی نیز وجود دارد که خواه ناخواه سراینده از آنها الهام گرفته است. از این روی جهت بررسی گرایش‏ها و علائق شاعر ـ که به ناگزیر در اشعارش متبلور است ـ باید شرایط فرهنگی و اجتماعی زمان وی را بازشناسیم، تا علاوه بر آگاهی از ویژگی‏های فردی و محیطی او، اثرات آن متغیرها را بر سروده‏هایش دریابیم.
جامعه ایرانی پس از قرن ۴، با حرکتی شتابان و باور نکردنی به سوی فرهنگ تصوف و عرفان پیش رفت و به گونه ای حیرت انگیز تحت تأثیر عرفان و مقولات مربوط بدان قرار گرفت و شعرا و سرایندگان نیز یا به دلیل تأثیر مستقیم تعالیم عرفانی بر تفکر و دیدگاههایشان و یا به دلیل جو غالب بر جامعه و پسند مخاطبین خود در این مسیر گام برداشتند و الحق خوش درخشیدند و گواه این مدعا ظهور بهترین و نام آورترین شعرای تمام ادوار ادب فارسی در این برهه است، یعنی در طول این چند قرن مشخص، سخن سرایانی چون حافظ، سعدی، مولانا و سنائی در تاریخ ادب ایران ظهور نمودند.
می‏دانیم که در شعر عرفانی «انسان» با تمام ابعاد وجودیش (مانند نوع رابطه اش با پروردگار، مسیر حرکت و سلوک وی به سوی حق، لطافتهای روحی و قابلیت‏های انسان برای دریافت مقوله اشراق) و «زن» به عنوان یکی از دو جنس «انسان» مورد توجه می‏باشد، هر چند که نام و کمالات و فضائل بسیاری از زنان عارف، فاضل و اندیشمند در طول تاریخ، ثبت و ضبط نگردیده، لیکن حضور و نمود آنان در ادب عرفانی قابل تأمل است.
در ادبیات غنایی معمولاً «زن» یک تبلور و تجلی بیشتر ندارد و آن هم به لحاظ «جنس» اوست و دیوان اکثر شعرا گواه این مدعاست. اما در ادب صوفیانه و عارفانه، «زن» دو تجلی دارد: یکی به اعتبار لطیف بودن و برخورداری از قابلیتهای روحی برای دریافت‏های معنوی همانند رابعه و در وجه دیگر «زن» مظهر «نفس» و خواهش‏های نفسانی است که جنبه ای منفی پیدا می‏کند و سعی در نفی وابستگی به او می‏شود. در اغلب موارد، شعرا به اعتبار وجه دوم تقسیم‏بندی بالا، دیدگاه مثبتی نسبت به «زن» ندارند، اما گاه در خلال حکایات و تعلیمات خود از زنانی نام می‏برند که می‏توانند در حد یک شیخ یا مرشد و مقتدا قرار بگیرند و به مردان توصیه می‏کنند که از ایشان پیروی کنند.
سنائی در مثنوی نام آور حدیقة الحقیقه این دو دیدگاه را نسبت به«زن» بطور واضح و روشن به نمایش گذارده است. مثلاً در حکایت «فی توکل العجوز» همسر حاتم اصم را به عنوان زنی روشن بین و با تسلیم و توکل کامل نسبت به پروردگار اینگونه معرفی می‏کند:

در تــوکــل یکی سخن بشنـــو
تـا نمـــــانی بدست دیو گــرو
انـــدر آمـوز شرط ره ز «زنی»
که از او خوار گشت لاف زنــی
حاتم آنگــه که کرد قصد حــرم
آنکه خوانی ورا همی به اصــــم
. .. . «زن» به تنها به خانه در بگذاشت
تفقـت هیــچ نی و ره بـرداشت
مرد را فرد و ممتحن بگـــذاشت
بود و نابود او یکـــی پنــداشت
بــــر توکــل زنیش همـره بــود
که ز رزاق خــویش آگـــه بــود
جمــع گشتنــد مردمـان بر «زن»
شــاد رفتنـــد جمله تا در «زن»

در مابقی حکایت حکیم غزنه می‏گوید، مردمان گرد آمدند و به طریق نصیحت، وی را از فقر و فاقه در غیاب همسر بیم دادند و زن حاتم نه تنها به وسوسه ایشان ایمان و توکل خویش را از دست نمی‏دهد، بلکه رضا و تسلیم را به آنان می‏آموزد و یادآوری می‏کند که:

گــفت بگذاشت راضیم ز خـدای
آنچه رزق من است ماند به جــای
بــاز گفتنــد: رزق تو چنـد است؟
که دلت قانع است و خرسند است؟
گفت: چندانکه عمر ماندستــم
رزق من جمله کرد در دستــم
این یکـی گفت: می‏ندانی تــو
او چــه دانــد ز زندگانی تــو
گفت: روزی‏ دهم همی دانــد
تــا بــود روح رزق نستــانــد
آسمان و زمین به جمله وراست
هر چه خود خواسته است حکم وراست
. . . از توکل نفس تو چند زنــی؟
مرد نامی ولیک کم ز «زنـــــی»
چون نداری راهرو تو چون مردان
ره بیامــوز رهــروی ز «زنـــان»

و به جمع پنددهندگان خویش یادآوری می‏کند که اگر حاتم و غیر او در رسیدن رزق سهمی داشته باشند، بیش از واسطه رساندن رزق نیستند.
پیر غزنه سنائی در حکایت دیگری که به تعظیم و تکریم کربلا و ذکر مصائب سیدالشهداء اختصاص دارد، با ستایش پیر زنی علوی، عاشق، آرزومند و مشتاق زیارت کربلا، او را به دلیل چنین اخلاص و صدق نیتی از صد مرد برتر می‏داند.

بـــود در شهــر کوفه پیر زنی
سالخورده و ضعیف و ممتحنی
… کودکی چند زیر دست و یتیم
شده قانع ز کربــــلا به نسیم
زال هر روز بامـــــداد پگاه
کودکان را فکنـدی انـدر راه
… بر ره کــربـــلا باستــادی
بر کشیـــدی ز درد دل بادی
گفتی اطفـــال را: همی بویید
ویـــن نکــــو باد را بینبویید
خط از این باد جملــه بردارید
سوی نا اهل و خصم مگذارید
من غلام «زنی» که از صد مرد
بگذرد روز بـار و بــــردا برد

حکیم غزنه در حکایت دیگری درباره عبدالله رواحه نقل می‏کند که: هنگام نزول آیه شریفه: «ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیاً»عبدالله به شدت اندوهگین و افسرده می‏شود و مدتی از خانه بیرون نمی‏آید، همسرش وی را قوت قلب می‏دهد و از ورطة یاس و سرگردانی می‏رهاند.
سنائی در حکایت دیگریزن خردمندی را معرفی می‏کند که از ظلم حاکم شهرش به سلطان محمود شکایت می‏برد، ولی نامة سلطان محمود مؤثر واقع نشده و زن دوباره به غزنین به نزد سلطان محمود قدر قدرت و قوی شوکت ـ رفته و به او نصیحت می‏کند، وقتی در کشوری حکومت می‏کنی که به فرمان تو توجهی نمی‏شود، باید خاک بر سر بریزی.] عین این حکایت در قابوسنامه نیز آمده است[

… عاملی در نسا و در بــاورد
قصد املاک و چیز آن زن کـرد
.. . شاه چون حال پیرزن بشنید
پیر زن را ضعیف و عاجز دید
گفت بدهید نامه ای گر هست
تا ز امـــلاک زن بدارد دست
[عامل ستمگر] … .
نه به زن باز داد یک جو خاک
نـه ز شاه و الهـــش آمد باک
زن دگـــر بار رای غزنین کرد
بنگر تا چه صعب لعب آورد
گـــفت زن نامه برده ام یکبار
لیــــک نگرفت نامه را برکار
گفت سلطان که بر من آن باشد
که دهــــم نامه تا روان باشد
گـــر بر آن نامه هیچ کار نکرد
آن عمیدی که هست در باورد
زار بخروش و خاک بر سر کن
پیش ماور حدیث بی سر و بن
زن سبـــک گفت این سلطان
چــــون نبــردند مر ترا فرمان
خـــاک بــر سر مرا نباید کرد
نبود خـــاک مر مرا در خورد
خاک بر سر کسی کند که ورا
نبـــــود در زمـانه حکم روا

اگر این حکایت چنانکه نقل شده است صحیح باشد باید اقرار کرد که این پیرزن چنان دلاورانه با محمود غزنوی مباحثه کرده است که انصافاً هیچیک از مردان آن دوران چنین جرأتی در خود سراغ نداشته‏اند‏.
سنائی در دو حکایت با مضمونی بسیار شبیه بهم از مادر یحیی برمکی ـ هنگامیکه یحیی به دست یا به امر مأمون به قتل رسیده ـ و مادر ابوالحسینمیمندی ـ که فرزندش بدست مسعود غزنوی کشته شده ـ ] البته روایت سنائی در خصوص قتل او به دست مسعود و کینه او با مآخذ دیگر متفاوت است[ به عنوان نمونه‏هایی از بزرگواری و شکیبایی نام می‏برد. در هر دو حکایت هنگامی ‏که سلطان پس از ندامت و پشیمانی از کشتن وزیر خویش نزد مادر داغدار می‏رود تا پوزش بخواهد این دو زن پاسخ‏های خردمندانه ای داده‏اند‏ که بسیار قابل تأمل است.
مادر یحیی برمکی در پاسخ مأمون که از او خواسته تا وی را ببخشد و به جای پسرش به فرزندی بپذیرد می‏گوید: فرزندی از من کشته شده است که:
چــون تــویی با هزار حشمت و جاه نیست مــا را به جـــای آن دلخــواه
بدین سبب، مأمون از کار خود نادم گشت:
گشت از آن یک سخن خجل مأمون
بعـد از ان خود نریخت هرگز خون
اگر این روایت به این شرح و تفصیل درست باشد، لاقل نتیجه ای که سنائی از آن گرفته است، یقیناً با واقعیت منطبق نیست ـ اینکه بعد از قتل یحیی، مأمون هیچکس دیگر را نکشت ـ ناگفته نماند که در هر دو حکایت سنائی امرا و سلاطین را از نفرین مادران دل شکسته بیم می‏دهد.
یا در حکایتی دیگر عارف غزنه سنائی از پیرزنی سخن می‏گوید که مورد ظلم مأموران حکومتی محمود واقع شده و بر سر راه سلطان می‏نشیند و از وی دادخواهی می‏کند و شدیداً وی را هشدار می‏دهد که آه مظلوم بدون هیچ حجاب و مانعی به هدف استجابت می‏رسد:

. . . من ترا حال خویش کردم درس
از دعــای من ضعیــف بتــرس
گــر نیــابم به نـزد تــو من داد
در سحــــر گــه بـرآورم فریاد
آه مظلـــوم در سحــر به یقین
بتـــر از تیـــر و ناوک و زوبین
.. . . آنچه در نیم شب کند زالی
نکند خســـروی چه تو سالـی

در حکایتی دیگر حکیم سخنور غزنه گرانبها بودن سخن خویش را به دختری گران کابین تشبیه کرده:
دختر طبع بنده هست چو دین
هم سبک روح و هم گران کابین
نگاه و توجه دیگری که سنائی به زن داشته از این قرار است که در مورد برخی از زنان زیرکی و خردمندی و هوشیاری ایشان را پذیرفته و طی حکایاتی این جنبة مثبت ایشان را نقل کرده است. در حکایتی حکیم از زنی سخن می‏گوید که مردی خام و دغل به وی اظهار عشق و بیقراری می‏کند و زن دانا جهت امتحان وی مکری ظریف بکار می‏برد و مرد را رسوا می‏کند:

رفت وقتی «زنی» نکو در راه
شده از کــارهای مــرد آگاه
دیــد مردی جوان مرآن زن را
کرد پیـــدا در آن زمان فن را
مـــرد گفتـا که عاشق تو شدم
ای چو عــذرا چو وامق تو شدم
بیــم آن است کز غمت اکنون
بدوم در جهان شــوم مجنون
کــرد حیلت بر او «زن» دانا
زانکـــه آن مــرد بود بس کانا
گفت زن: گر جمال خواهر من
بنگـــری ساعتی شوی الکن
همچو ماه است در شب ده و چار
بنگر آنــک چو صد هزار نگار

مرد بی خرد فریب می‏خورد و به پشت سر می‏نگرد تا خواهر زیباتر را ببیند و زن با ریشخند به وی می‏گوید:

عشق و پس التفات زی دگران؟
سوی غیری به غافلی نگران؟
. . . . ور نهادت مرا بدی مطلق
به دگر کس کجا شدی ملحق؟
سوی جز من چو التفات آری
از جمــال رخــم برات آری

یا در حکایت دیگری، با عنوان «فی اشراق العشق»: داستان مرد عاشقی را نقل می‏کند که برای رسیدن به منزل معشوق هر شب از دجله می‏گذشت و نیروی عشق شدید وی را یاری می‏نمود تا به سلامت از رود بگذرد، تا این که شبی در چهره معشوق متوجه وجود خالی شد، زن خردمند به او گفت که این خال از آغاز بر رخ من بوده است، اینکه تو امشب آن را دیدی، نتیجه فروکش کردن آتش عشق توست، امشب از رود مگذر که تا کنون نیروی عظیم محبت، تو را از دجله می‏گذراند، ولی حالا که از آن کاسته شده است، بیم غرق تو می‏رود، البته مرد ] به قول سعدی[ نشنید و عاقبتش شنیدی.
گونه دوم از تعابیری که سنائی از «زن» آورده در حکایاتی است که با دیدگاه منفی به وی نگریسته است، بدینگونه که یا زن مظهر نفس اماره و امور دنیوی یا مایه گرفتاری و بلا می‏باشد.
معمولاً سرایندگان ما داستان حضرت یوسف(ع) و گرفتاری و زندان وی را به سبب مکر «زن»، دستاویزی برای تخطئه و محکومیت جنس زن قرار می‏دهند.
قصـــه یوسف ار ندانی تو
چون ز قرآن همی نخوانی تو
چون ز «زن» بود آفت و المش
راند قرآن بکــام او قلمش
و نیز داستان ابن ملجم و جنایت او در حق امیرالمومنین علی (ع) که بنا به نقل معروف به وســوسه زنــی رخ داده است، زمینــه مناسبی می باشد تا شعرا نتایجی را که خود در نظر دارند، از این حکایت بگیرند:

پسر ملجم آن سگ بد دین
آن سزاوار لعنت و نفــرین
بر «زنی » گشت عاشق آن مشؤوم
آن نگونسار تر ز راهب روم
. . . . بود آن «زن» ز آل بوسفیان
منعم و مالدار و خوب و جوان
گفت: کار تو با جمال شود
وین چنین زن تو را حلال شود
گر تو در کار خویش شیر دلی
هست کابین حرّه خون علی(ع)

طبعاً با مکرر آوردن و پیاپی کردن چنین حکایاتی نتیجه ای که گرفته می‏شود، همان است که در فرهنگ عصر جاهلی رواج داشته یعنی کشتن یا زنده به گور کردن جنس «زن» و پیشگیری از رسوایی یا محبت و وابستگی بدو.
چنانکه در حکایتیسنائی دقیقاً همین نسخه را تجویز می‏کند از زبان پادشاهی که کنیزکی بسیار دلپسند داشت و چون به وی احساس علاقه و دلبستگی کرد، فرمان داد تا وی را در رودخانه غرق کنند ـ زنده به گور کردن جاهلی ـ با این توجیه که چون این کنیزک دل مرا ربوده و مرا بسیار بخود وابسته کرده، باید این رشته گرفتاری بریده شود.
یافت شاهی کنیزکی دلکش
شاه را آن کنیزک آمد خوش
هم در آن لحظه اش به آب افکند
گفت: شد خوب ناید اندر بند
موارد دیگری راهم سنائی در ذیل حکایاتی مطرح می‏کند که بیانگر این تفکر است که «زن» گرفتن یعنیخود را به دردسر و بلا گرفتار کردن، زن بی وفاست و حتی محبت او به فرزندش هم اعتباری ندارد و نقل داستان مادر مهستی لابد نمونه ای است از تمام زنان در تمام ادوار و اگر به نتیجه گیری در واپسین بیت حکایت دقت شود:
من وفایی ندیده ام زخسان گر تو دیدی سلام ما برسان
لابد اینکه به جای «خسان» «زنان» نیامده مشکل قافیه و . . . . در کار بوده وگرنه چنانچه مطلب به صراحت بیان می‏شد، شاید خوانندگان خوب و نکته سنج، بهتر ارشاد !!! می‏شدند.
یادآوری این نکته بسیار ضروری است که دیدگاه سنائی نسبت به زنان در آثارش گاه با کم لطفی و بی انصافی فراوان ابراز شده است و‌ اختصاص به وی یا حوزه جغرافیایی و ادوار تاریخی خاصی ندارد، این اصل در مورد اکثر شعرا و نویسندگان ما ـ که عمدتاً از جامعه مردان هستند ـ نیز صدق می‏کند و به شدت از شرایط فرهنگی و اجتماعی زمان شعرا از یک سو و محدودیت حضور زنان در جامعه و ناشناخته ماندن قابلیت‏ها و استعدادهای زنان از سوی دیگر متأثر می‏باشد.
منبع: سایت حوزه


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
ارتباط
iconبازدید: 202 نمایش iconدسته: مقالات

ارتباط

منبع: Univer30t.com

بسمه تعالی

بزرگ وبخشنده باش زیرا بخشندگی باعث بریدن از گذشته، پیوستن به حال وتضمین آینده بهتر می شود.

۱- اهمیت ارتباط :

ما چرا ارتباط برقرار می کنیم ؟
ما همواره با دیگران در ارتباط هستیم تا اندیشه ها ، احساسات و تمایلات خود را به دیگران بیان یا منتقل کنیم ، میزان علاقه ،احترام و تمایلات خود را نشان دهیم و یا رنج و اندوه ، شادمانی و خرسندی و شک و تردید یا تعارض های خود را با دیگران در میان گذاریم . ارتباطات خواسته یا ناخواسته ، برنامه ریزی شده یا اتفاقی از ابزارهای کلیدی ارضاء نیازهای ماست و بنابراین همه کارهای ما نوعی ارتباط است .
همچنین مهارت داشتن در ایجاد رابطه مناسب با دیگران بر توانایی ها و اعتماد به نفس ما می افزاید ، استعداد و قابلیت های ما را می نمایاند و احترام و قدردانی دیگران را جلب می کند .
بدیهی است که هرچه بهتر با دیگران ارتباط برقرار کنیم ، مسئولیت هایمان را بهتر به مرحله اجرا می گذاریم و در نتیجه در حرفه خود یا زندگی خانوادگی موفق تر خواهیم بود . به علاوه نحوه ارتباط ما میزان حمایت و کمکی که از جانب دیگران دریافت می کنیم را نیز تعیین می کند . با این حال بسیاری از افراد به دلیل فقدان مهارت های ارتباطی یا ضعف در ارتباطات میان فردی از مزایای فوق محرومند .

۲-علل ضعف در ارتباطات اجتماعی کدامند ؟

۱- فقدان دانش و اطلاعات
۲- مشخص نکردن اولویت ها به طور دقیق 
۳- گوش نکردن یا فقدان مهارت های گوش کردن و توجه کردن
۴- عدم درک کامل سخن گوینده و قصور در سوال کردن
۵- افکار از پیش پنداشته
۶- عدم توجه به نیازهای دیگران
۷- خوب فکر نکردن و زود نتیجه گیری کردن
۸- از دست دادن صبر و شکیبایی و وارد بحث و مجادله شدن
۹- کمبود وقت
۱۰- حال و حوصله نداشتن
۱۱- تلاش نکردن برای چاره جویی


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
مهدویت و فرقه‏هاى انحرافى
iconبازدید: 283 نمایش iconدسته: مقالات

مهدویت و فرقه‏هاى انحرافى

نویسنده: جعفر خوشنویس
تدوین: على لارى
مساله‏ى حضرت بقیة الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، یکى از بارزترین و بدیهى‏ترین مسایل اسلامى و مورد تایید و اعتقاد همه‏ى مسلمانان به ویژه شیعیان است، زیرا صدها آیات قرآنى و روایات نبوى این مساله‏ى با اهمیت را به طور گسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته‏اند و جزئیات آن را با بیاناتى دقیق و روشن، ذکر کرده‏اند، به طورى که ابهامى براى کسى باقى نگذاشته‏اند . تمامى فرق اسلامى – تقریبا – این آیات و روایات و مفاد آن‏ها را به نحوى درکتب حدیثى و کلامى و تفسیرى و احیانا رجالى و تاریخى خود متعرض شده‏اند و درباره‏ى آن به شکل‏هاى مختلف سخن گفته‏اند، تا جایى که مى‏توان ادعا کرد که کم‏تر دانشمند و عالمى، بلکه مسلمانى یافت مى‏شود که به این موضوع مهم و خطیر نپرداخته، یا این‏که این مطلب به گوش او نرسیده باشد . شاهد روشن و قوى این مدعا، صدها کتابى است که در طول تاریخ، با استفاده از این نام شریف و مقدس به وجود آمده است . اما این مساله‏ى مقدس و بدیهى – بسان هر مساله‏ى دیگر دینى و اسلامى حتى مانند الوهیت و ربوبیت و نبوت و رسالت – گه‏گاهى مورد سوء استفاده‏ى افراد یا گروه‏هایى البته با انگیزه‏هاى شخصى یا سیاسى، قرار گرفته و مى‏گیرد و اهداف و اغراض خاصى از این عمل دنبال شده و مى‏شود مگر نه این‏که جهان همیشه شاهد این مطلب است که افرادى گستاخانه مدعى الوهیت‏یا ربوبیت‏شده و کوس خدایى زده‏اند و یا مدعى نبوت و رسالت‏شده و دعوى پیغمبرى نموده‏اند؟ ! ! بدیهى است که این سوءاستفاده‏ها و این ادعاهاى مفتضح و رسوا، هرگز به اصل و اصالت این حقایق ضربه نمى‏زند و کسى نمى‏تواند با این بهانه که گه‏گاهى این نوع مطالب واقعى و ریشه‏دار در فطرت و عقل و مؤید به صدها بلکه هزاران دلیل، مورد سوء استفاده قرار گرفته یا مى‏گیرد، آن‏ها را زیر سئوال ببرد و یا این‏که به نحوى در صحت اصل آن‏ها، تشکیک کند . از آن‏جا که مساله‏ى حضرت بقیة الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، که در آیات و روایات فراوانى خصوصیات آن مطرح شده است، نزد مسلمانان، مساله‏اى مقدس و ظهور حضرتش همواره آرزوى آنان بوده است، از این قاعده مستثنا نبوده و نیست
این مساله‏ى مهم از همان زمان ائمه‏ى اطهار علیهم السلام و حتى با وجود خود امامان – که جزو مبشران و نویددهندگان به آن بوده‏اند – به نحوى مورد سوء برداشت قرار گرفت و با برخورد ائمه علیهم السلام، مواجه شد . این روند خطرناک و انحرافى در عصر غیبت صغرى مخصوصا پس از آن، به شکل‏هایى مانند ادعاى دروغین (سفارت و نیابت‏خاصه) حضرت مهدى (عج) تجلى مى‏نمود، که مورد تکذیب حضرت (عج) و هشدار آن وجود مقدس قرار مى‏گرفت و مؤمنان تنها به سفرا و نواب واقعى توجه داده مى‏شدند . البته این حرکت در زمان‏هاى بعد، نه تنها در جوامع شیعى بلکه در جوامع سنى نیز ادامه پیدا کرد و از اعتقاد و علاقه‏ى مسلمانان به این مطلب مقدس و حساس و سرنوشت‏ساز، بى محابا و ناجوانمردانه بهره بردارى مى‏شد! با این حال، خوشبختانه با هشدارهاى قوى و به موقع عالمان دین و صدور ده‏ها روایت که شمایل و نشانه‏هاى آن حضرت، شرایط ظهور و نحوه کار آن ذخیره‏ى الهى را بیان مى‏کرد، ماهیت پلید آن حرکت‏هاى شوم و مغرضانه آشکار مى‏شد و صاحبان آن مفتضح و رسوا مى‏گشتند . این ماجرا سردرازى دارد که از حوصله‏ى این مقاله‏ى مختصر بیرون است . لذا ما در این‏جا تنها به بخشى از آن‏چه در دو قرن اخیر واقع شد و مسلمانان بخصوص شیعیان هنوز از تبعات و پیامدهاى ناگوار آن رنج مى‏برند، مى‏پردازیم تا شاید گامى، در جهت تنویر اذهان باشد . آن‏چه فعلا در این مقاله مطرح است، بررسى کوتاهى است درباره‏ى فرقه‏اى که متاسفانه، زمینه ساز پیدایش فرقه‏ى ضاله‏ى بابیت و سپس بهائیت‏شد . لازم به تذکر است که این مقاله یک مرور اجمالى بیش نیست، و تفصیل کلام به شماره‏هاى بعد موکول مى‏شود .

شیخیه; ریشه‏ى بهائیت

اگر بخواهیم تصویرى جامع و گویا از فرقه‏ى ضاله‏ى بهائیت داشته باشیم، لازم است ریشه‏ى پیدایش بهائیت را مورد بررسى و دقت قرار دهیم . در حقیقت، بهائیت زاییده‏ى بابى‏گرى است و بابى‏گرى از کشفیه، و کشفیه هم فرزند ناخلف شیخى‏گرى است . قهرا براى پى‏بردن به واقعیت‏بهائى‏گرى باید ریشه‏ها و دامنه‏هایى را که در آن متولد شده و پرورش یافته است، بشناسیم . لذا قبل از ورود به بحث‏بهائیت، باید دو فرقه‏ى دیگر را مورد بررسى قرار بدهیم . ما در این‏جا اول فرقه‏ى شیخیه را مورد بحث قرار مى‏دهیم .

الف – شیخیه

۱- شیخ احمد احسائى کیست؟
مؤسس فرقه‏ى شیخیه، شیخ احمد احسائى است . شیخ احمد احسائى فرزند زین‏الدین بن ابراهیم بن صفر بن راغب بن رمضان درسال ۱۱۶۰ ه . در قریه‏اى به نام مطیرفى از قراء احساء یا (لهسا) متولد شد . وى از اعراب صحرانشین بود، ولى به خاطر اختلافى که بین جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پیدا شد، به منطقه‏ى احساء رفتند . اجداد شیخ احمد از سنى‏هاى متعصب بودند، ولى آمدن آن‏ها به منطقه‏ى احساء که شیعه‏نشین بود، باعث‏شد تحت تاثیر شیعه قرار گرفتند . با این حال، به دلیل سابقه‏ى تعصب و صحرانشینى، به نظر مى‏رسد تشیع آن‏ها از روى تحقیق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب هم‏رنگ شدن با محیط جدید بوده است .
۲- اوصاف احسائى
برخى از مریدان وى اوصاف عجیب و غریبى را به او نسبت داده‏اند و از وى فردى استثنایى و داراى الهامات و امدادهاى غیبى، ساخته‏اند، ولى بیشتر این اوصاف توسط پسرش به او الهام مى‏شد . بیشتر اوصافى که به او نسبت داده شده، از ناحیه‏ى پسرش بوده که کتابى هم در وصف او نوشته است . مثلا قبل از ۵ سالگى، یادگیرى قرآن را تمام کرد . خود مى‏گوید: «در ایام طفولیت، جسمم با بچه‏ها در حال بازى بود، ولى روحم در عالم دیگر بود . همیشه فکر مى‏کردم و تدبیر مى‏نمودم و بر همه مقدم بودم . در سنین کودکى، بر این عادت بودم که در خلوت‏هایم درباره‏ى اوضاع جهان و مردم مى‏اندیشیدم که: کجایند ساکنین این عمارات که این بناها و کاخ‏ها را ساخته‏اند و وقتى متذکر احوال‏شان مى‏شدم، مى‏گریستم . در مجالس لهو که در آن زمان شایع بود، مى‏رفتم، ولى از آن کناره‏گیرى مى‏کردم . اگر هم جسمم با آن‏ها بود، ولى روحم در ملا اعلى بود» .
لازم به تذکر است که در منطقه‏اى که او سکونت داشت، موسیقى و غنا و امثال این‏ها خیلى رواج داشت تا آن‏جا که دستگاه موسیقى را بر درب خانه‏هاى‏شان آویزان مى‏کردند . درباره‏ى حافظه و هوشمندى خویش نیز مى‏گوید: «دو ساله که بودم، سیلى آمد و همه چیز را برد جز یک مسجد و خانه‏ى عمه‏ام; حبابه .» که این سخن، حافظه‏ى قوى او را مى‏رساند .
گویند زمانى بر مقتولى گذر کرد، با عبارت فصیح به او خطاب نمود: «این ملکک، این شجاعتک، این قوتک؟ ملک و شجاعتت چه شد، نیرو و توانت کو؟» و بعد بر دگرگونى زمان، مى‏گریست . این فضایل مربوط به دوران طفولیت او است که مقدمه‏اى است‏براى ادعاهایى دیگر . به هر حال، اوصافى براى او ذکر نموده‏اند که لازمه‏اش، قداست و نبوغى خارق العاده است که در اصلاب وى بى‏سابقه بوده و هدف از این کار، چیزى جز اغواء و فریفتن مردم نبود .
نکته‏ى قابل توجه این است که: چنین اوصافى بعد از آن که وى، رییس این گروه گردید، توسط پسرش، بیان مى‏شد تا مریدانش از او پیروى کنند .
۲- علماء و احسائى
از علماى معاصر و غیر معاصر او، به خاطر عقاید باطله، چیزى جز تکفیر و تفسیق و نکوهش و ذم او نقل نشده است که به اسامى بعضى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:
۱- سید محمد مجاهد; نویسنده‏ى مناهل (متوفى ۱۲۴۲ ه .)
۲- سید مهدى طباطبایى; فرزند نویسنده‏ى کتاب ریاض (متوفى ۱۲۶۰ ه .)
۳- شیخ محمد حسین; نویسنده‏ى فصول (متوفى ۱۲۶۱ ه .)
۴- سید ابراهیم قزوینى; مؤلف ضوابط (متوفى ۱۲۶۲ ه .)
۵- شهید سوم شیخ محمد تقى قزوینى (متوفى ۱۲۶۴ ه .)
۶- شیخ شریف العلماء (متوفى ۱۲۶۵ ه .)
۷- شیخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفى ۱۲۶۶ ه .)
۸- ملا آقا دربندى; مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحکام (متوفى ۱۲۸۵ ه .)
۹- میرزا محمد باقر خوانسارى; نویسنده‏ى روضات الجنات (متوفى ۱۳۱۳ ه .)
۴ – تحصیلات شیخ
شیخ بعضى علوم و بعضى از معارف را تحصیل نمود بى آن‏که براى او شفاى قلبى حاصل شود و توشه‏اى معنوى برگیرد . خود مى‏گوید: «در ۲۵ سالگى در خواب دیدم که کتابى در مقابل من باز شد و این قول خداوند: «الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى‏» (۲) را چنین تفسیر مى‏کرد: الذى خلق; یعنى اصل شى را که هیولا باشد، خلق کرد . فسوى; یعنى صورت نوعیه‏ى آن . قدر; اسباب آن . فهدى; یعنى از این نوع به خیر و شر هدایت کرد . بر اثر این خواب، انقلابى عجیب در من ایجاد شد که مرا از ادامه‏ى تحصیل علوم که ظاهرى و غیرواقعى است، بازداشت‏» .
بنابراین ادعا، این مطلب برایش از این علوم و معارف که آن‏ها را صرفا ظاهرى مى‏داند، بهتر است! زیرا گویى منادى غیبى، او را مورد خطاب قرار داده است، چیزى شبیه به وحى یا اشراق و الهام . در ادامه مى‏گوید: «پس از عزلتى چند، و در نفس خود، امور دیگرى را احساس کردم‏» . مریدان او ادعا کرده‏اند که شیخ، علمش را از عالم اعلى گرفته است‏برخلاف دیگران که با همه‏ى سعى و کوشش وافر خود از آن عاجز هستند، براى او در علوم مختلف، ۳۰۰ تالیف ذکر کرده‏اند و تنها یک هزارم فضایل او مطرح شده است . در هر فن و علمى از تمام متخصصان بالاتر است . گفته شده ایشان سفرهاى زیادى به بلاد مختلف داشته، خصوصا بلاد و شهرهایى که داراى حوزه‏ى علمیه بوده و علماى بزرگ در آن زندگى مى‏کردند . شرکت در درس آن علما باعث‏شد که علوم زیادى فراگرفته و از او یک عالم بزرگ و شخصیتى مقدس و متقى بسازد . منتها این ادعا را امورى تکذیب و از اهمیت آن مى‏کاهد که اینک آن‏ها را بر مى‏شماریم:
۱– بنابر آن‏چه که از ایشان نقل شده است‏یا به او نسبت داده‏اند، او نه براى آموختن، بلکه صرفا براى آزمایش علما در دروس شرکت مى‏کرد .
۲- بنابر تصریح خود یا نقلى که از او شده است، با دیدن آن خواب، حقایق علوم را دریافت و به او الهام گشت .
۳- ادعاى این‏که علم او لدنى بود .
۴-گویند: بعضى از علوم مانند فلسفه و تصوف و بعضى علوم غریبه را در سفرهایش آموخت و به دلیل همین علوم یا به خاطر اعتماد بر بعضى از روایات که معناى آن را نفهمیده بود، دچار چنین سرانجامى شد . شیخ احمد احسائى در اوایل امر به تقوى، زهد و ورع توصیف شده است و لذا بعضى او را مدح کرده‏اند . لیک با بیان اعتقادات غلوآمیز و ادعاهایش، انحراف او مشخص گشت . بدین سبب، علما به تکفیر او حکم دادند .
- شیخ احمد احسائى و تشیع
شیخ احمد احسائى داراى مسلکى اخبارى بود . او به امورى غریب معتقد بود که با اعتقادات شیعه‏ى امامیه که در طول قرون متمادى در کتب کلامیه و اعتقادیه‏ى خود به صورت مختصر و مطول بیان کرده‏اند، فاصله‏ى زیادى دارد . مواردى از اعتقادات شیخ را بر مى‏شماریم:
۱– ائمه را به عنوان علل اربع براى عالم ذکر کرده است (علل فاعلى، مادى، صورى، غایى .) این غلوى است که عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد .
۲ – - اصول دین ۴ تا است: معرفت الله، معرفت انبیاء، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع; که شیوخ و بزرگان شیخیه هستند .
۳ – - قرآن، کلام نبى صلى الله علیه و آله است . شیخ با این کلام، منکر وحى بودن قرآن است ۴– اتحاد حق با خلق; یعنى الله تعالى با انبیاء، شى‏ء واحدى هستند .
۵- تفسیر معاد به معناى غیرمتعارف و بیگانه از آن‏چه علماى کلام مى‏گویند .
۶- تفسیر امام به شى‏ء غریب که همراه با غلو، شرک و خرافه است که قرآن و شرع مقدس، مخالف چنین امرى است .
۷- اعتقاد به رکن رابع که از مختصات این فرقه است .
دلیل اعتقاد به رکن رابع:
براى هر سلطانى، ۴ وزیر است و اگر این چهار وزیر نباشند، ملک و سلطنت از بین مى‏رود و کم و زیاد کردن آن‏ها هم جایز نیست:
۱- وزیر عدل;
۲- وزیر انفاق;
۳- وزیر جنگ;
۴- وزیر دارایى و مالیات .
چون خداوند و نبى و امام از جنس بشر نیستند، لازم است‏بین آن‏ها و خلق، شیوخ آن‏ها واسطه و موضوع تجلى حق باشند . این‏ها این اصل را در مقابل سفارش ائمه‏ى معصومین علیهم السلام در رجوع به فقهاء که قدرت استنباط احکام را از کتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت‏بر عوام هستند، قرار داده‏اند .
۸- اعتقاد عجیب و غریب شیخ در مورد امام عصر (عج)، استهزاى آن حضرت است که شبیه به کلام منکرین است و گفته است امام غایب در پشت پرده‏ى غیبت چه فایده‏اى دارد؟ وى گفته است: ان الامام الحجة خاف وفر الى العالم حور قلیائى; امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قلیایى گریخت .
۹- اعتقاد به حقانیت فرقه‏ى شیخیه و عقاید آن و تصریح به بطلان جمیع فرق شیعه حتى امامیه . ۱۰- نفى عدل که نزد شیعه از اصول دین است .
شیخ احمد احسائى در یکى از کتاب‏هایش به خلفا حمله کرد . به همین دلیل، حکومت عثمانى که در آن وقت‏بر عراق، سیطره داشت، به کربلا حمله کرد، عده‏اى از اهالى آن‏جا را کشت، خانه‏ها را آتش زد و ویران کرد . در این میان، خانه‏اى جز خانه‏ى سید کاظم رشتى شاگرد شیخ احمد احسائى سالم نماند . شیخ که مسبب این فتنه بود، خود در امان ماند . مدتى بعد به حجاز رفت و در آن‏جا مورد احترام قرار گرفت . این در حالى بود که حکام آن دیار، سنى بود و زیر نظر حکومت عثمانى قرار داشتند .
به هر حال شیخ در ۵۷ سالگى به سال ۱۲۴۱ه . از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد .
شاگردان شیخ، مروجان عقاید او و مورد عنایت ناصرالدین شاه بودند، (او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علماى شیعه بود) و کارهاى آنان به اختلاف بین صفوف شیعیان انجامید، خصوصا در آن زمان که شیعیان عراق تحت‏حکومت متعصب سنى عثمانى بوده و به اتحاد، نیاز شدید داشتند . سعى همیشگى استعمار بر این بود که مراجع را که ملجا و پناه شیعیان، بودند از میان بردارد .
سید کاظم رشتى که در کلاس درس او شرکت و عقاید او را ترویج مى‏داد، بعدها فرقه‏ى کشفیه را تاسیس کرد .
بعد از مرگ شیخ، فرقه‏ى او به شعب مختلف تقسیم شد مانند: کرامیه، احقاقیه، حجت الاسلامیه و باقریه که هر یک از این‏ها افکار مخصوص به خود را داشتند .

ب – کشفیه

۱- سید کاظم رشتى کیست؟
سید کاظم رشتى فرزند سید قاسم رشتى گیلانى حائرى، ایرانى الاصل بود و در سال ۱۲۱۲ه . متولد شد .
بعضى گفته‏اند نسبش از سادات حسینى بوده، ولى بعضى گفته‏اند که اصلا سید نبوده، بلکه این یک اسم مستعارى است; زیرا در یزد با نام احمد احسائى به فعالیت مى‏پرداخت .
وى در ۲۱ سالگى به کربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقیده‏ى شیخ را ترویج مى‏کرد . بعد از وفات شیخ، از بین مشایخ شیخیه، وى چون جرات زیادى در اظهار عقاید سلف خود داشت‏یا به خاطر اسباب خارجى و سیاست‏مداران خارجى، به عنوان رییس انتخاب شد . او بر عقاید سلف خود، اوهامى جدید افزود و ادعاهاى شبیه به کشف داشت . شاید به همین خاطر، به آن‏ها کشفیه مى‏گویند .
سید کاظم ۲۰ سال رییس فرقه بود و بین پیروانش در ایران و عراق، رکن رابع بود . او مى‏گفت: فقط ما شیعه‏ى کامل هستیم .
۲- تالیفات
سید رشتى، کتب زیادى قریب به ۱۲۰ کتاب، تالیف کرد که در بردارنده‏ى امور غریبه و ادعاهایى عجیب است و از غلو و خرافه درباره‏ى ائمه‏ى معصومین علیهم السلام آکنده است . او غالبا کتاب‏هایش را با رمز مى‏نوشت .
افندى عبدالباقى عمرى فاروقى موصلى، در مدح سلطان عثمانى که پرده‏اى از پرده‏هاى حرم نبوى را براى مرقد موسى بن جعفر علیه السلام به عراق فرستاد، قصیده‏اى دارد و در آن به یکى از فضائل امیرالمؤمنین على علیه السلام اشاره مى‏کند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: انا مدینه العلم و على بابها . افندى این کلام را به صورت شعر درآورد و گفت:
هذا رواق مدینه العلم الذى
من بابها قد ضل من لایدخل
سید کاظم رشتى این بیت را شرح کرد و گفت: این مدینه‏اى عظیم در آسمان است و ائمه علیهم السلام در آن ساکن هستند . بعد این مدینه را توصیف مى‏کند که این مدینه، ۲۱ محله دارد و ۳۶۰ کوچه . سپس براى هر یک از آن‏ها نام عجیب و صاحبى با اسم عجیب ذکر مى‏کند . این‏ها مطالبى شبیه اساطیر و خرافات است که دین و عقیده را به مسخره و استهزاء گرفته است .
وقتى این شرح اسطوره‏اى به شاعر رسید، گفت: چنین سخنى به ذهن من هم خطور نکرده بود .
سید محمود آلوسى مفتى بغداد که در عناد با شیعه معروف است، سید کاظم را مورد احترام قرار داد . وى وصف عجیبى را براى او بیان مى‏کند و مى‏گوید: اگر سید رشتى در زمانى بود که آمدن نبى امکان داشت، پیامبر بود و من نخستین کسى بودم که به او ایمان مى‏آوردم; چون شرایط نبوت را از نظر اخلاقى و علم کثیر و عمل به سجایاى انسانى داراست .
آیا چنین ستایشى از طرف مخالفین، دلالت‏بر رضایت آن‏ها از این فرد فاسد العقیده ندارد و آیا دلیل بر این نیست که آن‏چه رشتى گفته و نشر داده، مخالف راه و روش اهل بیت علیهم السلام بوده است؟
۳- سید کاظم رشتى و مهدویت
سید کاظم رشتى، مهدویت را به صورتى موهوم مطرح مى‏کرد . براى مثال مى‏گفت: الآن مهدى در بین شماست . او حتى مبلغینش را به اطراف مى‏فرستاد که: آماده باشید، آقا مى‏آید و گاهى مى‏گفت: آقا بین خود شماست . به خاطر همین افکار خرافاتى و موهوم، یکى از شاگردان بارزش به نام على محمد باب ادعا کرد که من باب امام زمان هستم . بعد ادعا کرد که خود مهدى هستم . مردم هم دور او را گرفتند و زیربناى بابیت‏شکل گرفت .
سید کاظم رشتى، شاگردانى را تربیت کرد که متاسفانه بعضى از آن‏ها از اهل علم بودند . آنان عقاید و افکار او را در مناطقى از ایران از جمله; کرمان، آذربایجان و تبریز ترویج دادند .
احسائى و رشتى، نایبى را معرفى نکردند، ولى بعضى‏ها در بعضى مناطق ادعا کردند که نایب سید هستند .
سید کاظم، قریب به ۱۵۰ تالیف داشت که برخى از آن‏ها شرح بعضى از ادعیه است . با تاویلاتى غریب شبیه به داستان .
سید کاظم در سال ۱۲۵۹ هجرى درگذشت و فرزندش سید احمد، رییس فرقه شد .
منابع:
۱ . حیاة شیخ احمد احسائى; مؤلف: فرزند شیخ احمد احسائى .
۲ . ارشاد و العلوم، کریم خان کرمانى .
۳ . تاریخ نبیل، زرندى .
جهت مطالعه و تحقیق بیشتر به کتاب‏هاى زیر مراجعه شود:
۱ . رد شیخیه، محمد مهدى بن سید صالح قزوینى موسوى (انتشار سال ۱۳۳۷ .)
۲ . اسرار پیدایش شیخیه، بابیه و بهائیه، محمد کاظم خالصى .
۳ . خرافات شیخیه و کفریات ارشاد العلوم، محمد کاظم خالصى .
۴ . کشف المراد (بررسى عقاید شیخیه و رد اتهامات)، مؤلف و ناشر . الف حکیم هاشمى (تهران ۱۳۵۲ش .)

پی نوشت:

۱٫ نوشته‏ى حاضر، تقریر سلسله درس‏هاى «مهدویت و فرقه‏هاى انحرافى‏» از استاد جعفر خوشنویس است که در مرکز تخصصى مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدى موعود (عج) در قم، براى جمعى از طلاب و دانش پژوهان ارایه شده است . از تلاش حجت الاسلام لارى از دانش‏پژوهان کوشاى این دوره براى تدوین این درس‏ها، سپاس‏گزارى مى‏شود .
۲٫ الاعلى، ۲ و ۳


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
دامن لنگی
iconبازدید: 129 نمایش iconدسته: مقالات

دامن لنگی

در این شماره، قصد داریم دامن لنگی را آموزش دهیم. این مدل دامن بسیار ساده است و برای اندام های متناسب بهتر است. افراد خیلی لاغر و افراد خیلی چاق از این دامن نباید استفاده کنند. این مدل دامن به دلیل داشتن برش عمودی روی پا قد را بلندتر از آنچه که هست نشان می دهد. بنابراین، افرادی که دارای پاهای بلند هستند بهتر است از این دامن استفاده نکنند. دامن لنگی برای افرادی که دارای بالاتنه ی بلند و پاهای کوتاه هستند بسیار مناسب است.
الگوی دامن لنگی را هم روی دامن تنگ و هم روی دامن فون (بنا به سلیقه) می توان اجرا کرد. توجه داشته باشید که اگر از الگوی تنگ استفاده می کنید، قدم زدن و نشستن و برخاستن با این دامن کمی سخت خواهد بود؛ اما اگر از الگوی فون استفاده کنید دامن آزادتر خواهد بود.

طریقه ی رسم دامن لنگی

۱٫ الگوی دامن تنگ را کشیده، در صورت تمایل تبدیل به فون می کنیم.
۲٫ از نقطه ی ۱ به اندازه ی ۱۲ سانت بیرون می رویم تا نقطه ی ۲ به دست آید.
۳٫ از نقطه ی ۳ به اندازه ی ۱۵ سانت بیرون می رویم تا نقطه ی ۴ به دست آید.
۴٫ نقاط ۲ و ۴ را با خط راست به هم وصل می کنیم.
۵٫ به الگوی پشت هیچ تغییری نمی دهیم.
۶٫ از الگوی جلو یک بار روی دولای باز طوری در می آوریم که خط وسط جلو (یعنی خط ۳-۱) موازی با لبه ی پارچه باشد.
۷٫ از الگوی پشت یا بار روی دولای بسته ی پارچه در می آوریم. چون جلوی این دامن باز است، پشت را بدون درز در نظر می گیریم. در ضمن، پشت این دامن دیگر زیپ لازم ندارد.
۸٫ پارچه ی کمر این دامن مستطیلی است به در ازای «دور کمر+ ۲۶ سانت» و به پهنای دلخواه.
منبع: khanevadeyema.com


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
ابعاد جهانی آموزه مهدویت (۲)
iconبازدید: 124 نمایش iconدسته: مقالات

ابعاد جهانی آموزه مهدویت (۲)

گفت و گوی فصلنامه انتظار با دکتر همایون همتی، رایزن فرهنگی ایران در آلمان
گفت و گو از آقای دکتر بهروزلک

فصلنامه انتظار: ما اخبار آخر الزمانی داریم. با توجه به اخبار گسترش فساد و ناهنجاری‌ها و آشفتگی اعتقاد دینی به آخرت و با توجه به اخبار آخر زمانی مانند تشبّه زنان به مردان یا تشبّه مردان به زنان، سخت شدن دین‌داری در آخر الزمان، وقتی در غرب، فرهنگ مادّی‌گرایی را مشاهده می‌کنیم، چگونه می‌توانیم این مسائل را با پیش بینی‌هایی که در روایت‌ها داریم، مانند این‌که جوامع از ظلم و جور و فساد پر خواهد شد، تبیین کنیم؟ آیا چنین ارتباطی را می‌توان برقرار کرد؟ در این صورت، چه آسیب‌هایی ممکن است پیش آید؟
دکتر همتی: نگاه خوشبینانه این است که این‌ها هم نشانه‌هایی از علائم قبل از ظهور است؛ ولی می‌دانید که ما انسان‌های غیر معصوم و عادی نمی‌توانیم حکم قطعی بدهیم. با توجه به روایات و آموزه‌‌هایی که از شارع مقدس داریم، نمی‌توانیم حکم قطعی بدهیم؛ ولی خوشبینانه می‌توان امیدوار بود که این، بخشی از آن وقایع و حوادثی است که در ایام نزدیک به ظهور حضرت ـ ان‌شاء الله ـ اتفاق خواهد افتاد و این، باید ما را به تلاش و برنامه ریزی بیشتر وادار کند، نه سکوت، انزوا، بی تحرکی و بی‌اقدامی.
این نکته هم خیلی مهم است که برخورد ما با آموزِة مهدویت، باید منشأ نشاط، حرکت و شادابی، تلاش و پویایی و ستم ستیزی و برنامه ریزی برای آینده باشد، نه انفعال و سکوت که به قول بعضی عوام، آقا خودش خواهد آمد و همه چیز درست خواهد شد؛ پس ما کاری نکنیم! خیلی عوامانه است که به بی عملی و بی اقدامی دعوت کنیم و منتظر شویم حضرت بیاید و کار را درست کند؛ انگار که تکلیفی نداریم و اصلاً مکلّف نیستیم. من با این تلقی مخالفم و معتقدم این‌گونه عقاید، علف‌های هرزی است که دور این گُل خوشبو و با طراوت را گرفته است و باید با آن مبارزه کرد، تا این تلقی صحیح از موعود که منشأ حرکت و شادابی و امید است، خدای نکرده باعث انفعال نشود که هم برای کشور ما و هم برای جهان اسلام، بسیار خطرناک است. دشمنان در کمین هستند این‌گونه عقاید مخرّب، انحراف زا، فلج کننده و خواب آور بین مسلمانان ترویج شود.
فصلنامه انتظار: مسلمانان، در حال شکل دادن یک اقلیت رو به رشد در غرب هستند و به هر حال، اقلیت‌ها یک سیستم خاصّی از هویت‌یابی دارند. با توجه به روایت موثق از امام که: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» به نظر شما این آموزِة مهدویت چگونه می‌تواند در جایگاه یک عامل هویت بخش بین مسلمانان اعم از شیعه و سنّی عمل کند؟ در جهان اسلام، به هر حال، مهدویت یک شاخص است که برای شیعیان، پررنگ‌تر است. آیا از این جهت می‌شود با مسلمانان اروپا آموزِة مهدویت را مطرح کرد؟
دکتر همتی: بله؛ به هر حال یکی از مقوّمات و ارکان هویت ما شیعیان و مسلمانان، در کل، همین عقیده به «ظهور منجی» و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. با توجه به این‌که در زمینة یهودی ـ مسیحی که در اروپا بوده، چنین عقیده‌ای از قبل در آن دیار حضور داشته است، این ظرفیت و استعداد برای معرفی این عقیده وجود دارد. حتی نه تنها مسلمانان مقیم اروپا، بلکه مسیحیان و یهودیان نیز این آمادگی را برای درک این اعتقاد دارند. البته با توجه به تفاوت‌هایی که میان اعتقادات مسیحی و یهودی تا تلقی اسلامی از موعود وجود دارد، می‌توان این آموزه را به آنان معرفی کرد؛ اما خطری که هست، این است که اذهان این‌ها در این‌باره در اثر تبلیغات سوء تا حدود زیادی آلوده شده است. تبلیغات سوء و انحرافاتی که در معرفی این فکر بوده، باعث شده است نوعی دافعه و حالت زدگی برابر این مسأله به وجود بیاید و یک نوع مقاومت یا بی تفاوتی و خنثا بودن میان اروپائیان ایجاد شود.
نحوه معرفی این عقیده در اروپا خیلی ظرافت می‌خواهد که غیر از نگاه درون مرزی و درون کشوری و داخلی یک نگاه فرا کشوری و جهانی و جهان وطنی و شامل [۱۵] می‌خواهد که ما نگذاریم این عقیده، دستمایه امور سیاسی و مورد سوء استفاده دلالان و کاسبان و تاجر مسلکان سود‌پرست قرار گیرد، بلکه به گونه‌ای مطرح شود که امیدزا و نشاط آفرین باشد و توده‌ها بتوانند با این عقیده زندگی کنند. به اعتقاد من، اگر با زبان روز فرهنگِ اروپایی ـ البته به دور از مُدپرستی وغرب زدگی ـ به مسلمانان کشورهای اروپایی، این مسائل گفته شود ـ به ویژه اگر جنبه و بعد عقلانیت این مسأله و به اصطلاح مبارزه با خرافه را از یک‌دیگر جدا کنیم و ابعاد مترقی آن را نشان دهیم ـ استقبال بسیاری از آن خواهد شد. در غیر این‌صورت، با تجربه‌ای که من از غرب و کشورهای اروپایی دارم، احتمال این خطر در میان است که یا صبغة مسیحی و یهودی پیدا کند یا مورد سوء استفاده حکومت‌ها قرار گیرد؛ لذا من به جدّ نگران این مسأله هستم. مبلّغان آشنا به زبان و فرهنگ جهان و جریان‌های فکری باید تربیت شوند و در کشورهای اروپایی مستقر شوند؛ با مردم، روشنفکران و دانشگاهیان تعامل داشته باشند و این اعتقاد را به شیوه‌ای درست، آکادمیک، عقلانی و علمی معرفی نمایند.
در حال حاضر، بیشترین حجم تبلیغات در آلمان ـ چه از سوی ایرانی‌های به اصطلاح اپوزیسیون و چه از سوی نیروهای به اصطلاح چپ ـ روی خرافه باوری و معرفی دین به عنوان خرافات و عامل عقب ماندگی و به ویژه همین مسأله مهدویت و اعتقاد به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متمرکز شده است. حجم عظیم و وسیعی از تبلیغات بر ضد جمکران، چاه امام زمان و دعا کردن و حاجت گرفتن، ولایت امامان علیهم السلام و امثال این‌ها صورت می‌گیرد. آن‌ها به یک شکل بسیار سطحی و خرافه اندیشانه‌ای هم این موضوع را مطرح می‌کنند و از این حربه استفاده می‌کنند؛ چه در کانال‌های تلویزیونی و چه در نشریات و بروشورها. اخیراً چندین کتاب ردّی دربارة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توسط یک وزیر رژیم پهلوی نوشته شده که در سایت‌ها هم منتشر شده است. حرفشان هم این است که این عقاید، کلاً یک چیز خرافی و غیر علمی است. بعد هم یک سری مطالب از کتاب‌های بزرگانی مانند علامه مجلسی و دیگر محدّثان را گرفته‌اند و دائماً روی آن‌ها، به اصطلاح مانور می‌دهند که می‌دانید خود آن بزرگان هم ادعا نکرده‌اند که همة مطالب این کتاب‌ها مستند و صحیح است؛ ولی دشمنان و دین ستیزان احادیثی از اسرائیلیات و مجعولات را از این کتب گرفته‌اند و به شکل بسیار مبتذل بر ضد شیعه مطرح کرده اند. وعده‌هایی به شکل دروغین که از منابع اصیل ما نیست، بر ضد شیعه‌گری در یک کتاب چاپ کرده اند.
اکنون در غرب، کتاب‌ها و رساله‌هایی هست که نیروهای چپ و اپوزیسیون ایرانیان در ردّ مهدویت و تحت نام مبارزه بر ضد خرافات نوشته اند. این تبلیغات مسموم هم خیلی مسأله مهدویت را لوث می‌کند؛ یعنی زمینه‌های ذهنی را از بین می‌برد. اروپاییان، وقتی با این بعد قضیه آشنا می‌شوند که مثلاً در جمکران، امام زمان از چاه بیرون خواهد آمد و رفته به داخل چاه و مانند آن ذهنیت منفی پیدا می‌کنند. بسیار هم این مسأله را به شکل جوک و مسخره و مبتذل مطرح می‌کنند که با ابعاد اعتقاد صحیح در تشیع فرق می‌کند. این هم نشان دهندة سطحی بودن و به هرحال رذالت و بی تقوایی و بی اخلاقی نیروهای اپوزیسیون است که دشمنی، چشمانشان را کور کرده و حقایق را نمی‌بینند و به متون اصلی ما مراجعه نمی‌کنند.
اگر معرفی امام زمان و آموزِة مهدویت به این شکل نباشد و بتواند از پس این‌گونه خرافه اندیشی‌ها برآید، بله، هم می‌تواند یک جزء از هویت مسلمانان باشد و هم می‌تواند زمینه قبول را در کشورهای اروپایی فراهم کند؛ به ویژه در سطح توده‌های مردم عادی اروپا که حالت دل زدگی از حکومت‌ها پیدا کرده‌اند؛ مخصوصاً در این وضعیت بحران اقتصادی که پیش آمده و مردم دربارة آینده شان بسیار نگران هستند و متفکران آن‌ها کتاب‌هایی هم در بارة پایان جهان و پایان‌اندیشی نوشته اند. بعد از انتشار کارهای هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما در غرب، این زمینه دربارة پایان تاریخ، پایان ایدئولوژی، پایان فلسفه، پایان تمدن، پایان مدرنیته و پایان جهان وجود دارد. اخیراً هم کتاب‌هایی تحت عنوان پایان دین [۱۶] چاپ می‌کنند و بعد از آن، «آلترناتیوی که جای این می‌گذارند، یک نوع معنویت است، معنویت عصر جدید که همین فرقه‌های تناسخی و تلفیقی هستند؛ لذا اگر ما بتوانیم این پایان اندیشی یا فرجام اندیشی را به شکل عمیق و با مبانی فلسفی و الهیاتی استوار و با احادیث مستند مطرح کنیم و این اندیشه را از آن خرافات دور کنیم و مرز بین عقیده و خرافه را مشخص کنیم، قطعاً موفق خواهیم شد. منتهی چنین مبلّغانی باید تربیت شوند و سپس باید در عرصه‌های مهم علمی و محافل دانشگاهی جهان وارد شده و به شکلی فعّال حضور پیدا کنند.
فصلنامه انتظار: چند عامل معمولاً شناسایی می‌شود که نگاه آینده نگر در غرب را تحریف کرده و دامن زده‌اند (مثل اصول مدرنیته و جهانی شدن). این عوامل را چگونه می‌توانیم با نگاه منجی گرایانه در مهدویت توجیه کنیم؟
دکتر همتی: من در مسأله جهانی شدن تأمل دارم. اعتقاد دارم نباید میان جهانی شدن و یا جهانی‌سازی [۱۷] و حکومت واحد جهانی خلط کرد؛ چون از جهانی شدن در غرب، برداشت‌ها و معانی مختلفی استنباط شده است؛ یک معنایش گلوبالیسم، گلوبالیتی و گلوبالیزاسیون است. آن چیزی که متفکران غربی با عنوان پروژه به آن توجه دارند، با آن چیزی که ما در بحث ظهور امام زمان و تشکیل جامعه جهانی واحد قبول داریم، تفاوت دارد. جهانی شدن به معنای تشکیل حکومت جهانی واحد و ظهور و فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست. بحثی که این‌ها دارند، این است که در اثر برداشته شدن مرزها و ادغام آن‌ها سهولت دسترسی به اطلاعات محقق شده است و فشرده شدن جوامع و تراکم اطلاعات و از بین رفتن انحصار اطلاعات همان گلوبالیزه شدن است. این نظر «مارشال مک لوهان» است؛ ظهور دهکده جهانی که در واقع، جهان به شکل یک شبکه در هم تنیده و پیوند خورده در می‌آید؛ اما این‌که لزوماً این یک وضعیت عادلانه است و نظم جدیدی که مستقر خواهد شد، زمینه ساز حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، ارتباط دادن این دو خیلی سخت است. البته می‌توان برداشتی کرد که بعضی از این زمینه‌ها مثبت است؛ ولی اگر بخواهیم مستقیم بگوییم که جهانی شدن ارتباط با حکومت جهانی واحد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد، به نظرم جز یک اشتباه لغوی و استفاده از شباهت لفظ، چیز دیگری نیست.
جهانی شدن، در خود غرب هم مخالفانی دارد؛ هم در بعد اقتصادی، و هم در بعد سیاسی و همه با آن موافق نیستند؛ ولی این‌که ما بگوییم در هم تنیده شدن جهان، از بین رفتن مرزها، پیوند و ارتباط بیشتر و سهولت دسترسی به اطلاعات می‌تواند زمینة آن حکومت جهانی واحد باشد و به آن کمک کند، بله می‌شود از این بُعد هم به مسأله نگاه کرد؛ ولی نباید فراموش کرد که این‌ها دو قضیه و دو مسألة جدا و متمایز هستند. در هر صورت، پیشگویی نمی‌توان کرد و پیشوایان دین علیهم السلام ما را از تعیین وقت ظهور نهی فرموده اند.
البته می‌توان و باید از هر فرصت و امکانی برای تبلیغ و معرفی عقاید دینی استفاده کرد و این، منحصر به جهانی شدن هم نیست و یک تمهید عام و کلی است، ولی جهانی شدن ـ چه به معنای رسانه‌ای و انقلاب اطلاعاتی و چه به دیگر معانی ـ تبعات تخریبی و ویرانگری هم با خود دارد و درست همان‌گونه که فرصتی است برای ادیان و دینداران، برای دشمنان ادیان و دین ستیزان هم فرصت مناسبی است؛ پس نمی‌توان یکسویه قضاوت و داوری کرد. بله؛ باید دینداران از این ابزار و این موقعیت کمال استفاده و حسن استفاده بکنند؛ اما فراموش نکنیم که این ابزار و فرصت، در اختیار دیگران یعنی مخالفان بشریت، معاندان و جبّاران و باطل گرایان هم هست. نباید یکسویه بنگریم. نگاه جامع بین لازم است، تا واقعیت‌ها را از چشم دور نداریم. این ظرفیت، در اختیار همه هست، در اختیار دشمنان هم هست. بستگی دارد چه کسی بهتر استفاده می‌کند؛ ولی فی نفسه هیچ علامت خاصی نیست و اقتضای خاصی هم ندارد، مگر معنای جدیدی از اصطلاح جهانی شدن ارائه کنید.
فصلنامه انتظار: بحث جهانی شدن یا پدیده‌ای که با تکنولوژی‌ها ارتباط و پیوند دارد، البته امر حادث جدیدی است؛ اما مسأله بر سر «گلوبالیسم» است. صحبت بر سر این است که کنده شدن از خصلت‌ها و هویت‌های محلی، برای رسیدن به یک جامعة جهانی که همان گلوبالیسم باشد، در واقع جهانی شدن با هر تلقی که به آن نگاه کنیم، دارد این را فراهم می‌کند. حتی اگر محتوایش محتوای نامناسبی باشد، شرایط و ظرفی را فراهم می‌کند که ما ناسیونالیستی، قومی یا قبیله‌ای فکر نکنیم. جهانی شدن و پیوند و ارتباطش از نظر کلامی با بحث مهدویت چگونه است؟ همان‌گونه که گفتم، این بحث می‌تواند ظروف و محمل‌های گوناگونی داشته باشد، اروپایی یا آمریکایی مطرح شود؛ اما این فرا محلی است. در قرآن هم داریم که >انّ الارض یرثها عبادی الصالحون<، ارض یعنی کل جهان، از این جهت می‌توان ظرفیتی را برای تعریف مهدویت در غرب هم شناسایی کرد. یا الآن که جامعه می‌خواهد یک نظام بین المللی درست کند کدام محتوا درست است، آیا می‌تواند عادلانه باشد و پاسخگوی نیازهای همه باشد و یا هدف برتری را معرفی کند؟
دکتر همتی: این البته نظر شما است که برای بنده قابل تأمل است. گلوبالیسم یک ایدئولوژی سیاسی و خطرناک است که همان جهان‌گرایی است. یونیورسالیسم و دیگر معادل‌ها و مترادف‌ها هم در زبان انگلیسی و قاموس علوم سیاسی وجود دارد. باید مراقب استعمال الفاظ و اصطلاحات باشیم. این اصطلاح به معانی دیگری هم به کار می‌رود. به ویژه پس زمینة ذهنی غربیان با این معنای جا افتاده و متداول مأنوس است و این یکی از همان جاهایی است که عرض کردم لازم است با زبان فرهنگی روز دنیا و خاص جوامع اروپایی با آن‌ها صحبت کنیم وگرنه پیام ما را دریافت نمی‌کنند و یا برای آن‌ها تداعی‌های نامناسبی و نامقبولی خواهد داشت.
مگر آنکه بگویید ما طبق تعریف خودمان آن را به کار می‌بریم. ولی فراموش نکنید که این اصطلاح، اکنون در ادبیات سیاسی و محافل غرب به این معنا به کار نمی‌رود؛ لذا در استعمال آن، باید خیلی احتیاط کنید. خلوص مهدویت را با این ایسم‌ها و ایدئولوژی‌ها نباید آلود. عرض کردم پدیدة جهانی شدن یا هر وضعیت دیگری تنها یک مُعِد است که در صورت معرفی صحیح، می‌تواند ذهنیت غربی‌ها را برای پذیرش بهتر آموزِة مهدویت و حکومت جهانی واحد آماده نماید. اما من با این تلقی مخالفم که چنین پروسه یا پروژه‌ای عین رفتن به سوی تشکیل «حکومت جهانی واحد» از نوع اسلامی آن است. این تلقی‌ها، از سوی برخی اشخاص در کشور ما هم مطرح شده است و من هم برخی نوشته‌های آن‌ها را دیده‌ام؛ ولی ما باید به دقت، این معانی را از هم تفکیک کنیم؛ برای این‌که در مسأله جهانی شدن یا جهانی‌سازی یکی از فریادهای دلسوزان و خیراندیشان و متفکران معنوی اندیش جوامع بشری این است که در آن نوعی هژمونی و استیلا طلبی نهفته است. این بشارت یک نظم عادلانه نیست. این، همان آمریکایی کردن است. گسترش استیلا و سلطه یک کشور و فرهنگ خاص است و نابود ساختن فرهنگ‌های بومی، یکدست کردن و یکسان سازی فرهنگ است؛ به معنای محو و نفی فرهنگ‌ها، نه کنده شدن از بومی‌گرایی. «هابرماس» و پست مدرنیست‌ها به این مسأله منتقد هستند.
اما این‌که در واقع خود این پروسة جهانی شدن یک چنین لازمه و یک چنین بهره، سود و منفعت جنبی هم دارد یا می‌تواند داشته باشد که زمینه را مستعد کند برای شرایط ظهور و تحقق عدل جهانی آخر‌الزمانی، قطعا طرح این‌گونه بحث‌ها تلنگری به ذهن افراد می‌زند و قدری آن‌ها را به تأمل وادار می‌کند. حال ما جهانی شدن را «پروسه» یا «پروژه» بدانیم، البته در این‌جا می‌توانیم حرف حق خودمان را بهتر مطرح کنیم؛ اما یادمان باشد که جهانی شدن به معنای طرح آرمان مهدویت یا اجرا و تحقق آن نیست. بله؛ از فرصت‌ها می‌توان بهره گرفت ـ و البته این اختصاصی به جهانی شدن ندارد ـ ولی استفاده از فرصت‌ها غیر از عقیده حقی است که به آن اعتقاد داریم. سخن در نفی این‌همانی جهانی شدن و مهدویت است. آنچه در جهانی شدن رخ داده و می‌دهد، تحقق مهدویت نیست؛ اما از این امکان می‌توان برای آن عقیده استفاده کرد. جهانی سازی کنونی، شعار غربی‌ها است و نوعی ا ستثمار، استیلاجویی و استعمار فرهنگی سیاسی و اقتصادی به مدد تکنولوژی است که نباید آن را با عقیده به مهدویت خلط کرد.
فصلنامه انتظار: در روایات ما به صورت رمزی نکاتی گفته شده است که الآن ما از آن رمزگشایی می‌کنیم. مانند این‌که می‌فرماید: «یملأ» یعنی پر می‌کند. در گذشته شاید جهانی شدن را درست درک نمی‌کردند؛ حالا می‌دانیم که جهانی شدن چگونه همه جنبه‌های زندگی انسان را پر و آماده می‌کند.
دکتر همتی: پر و آماده از چه می‌کند؟ فقر و فلاکت، فساد و بی بند و باری، سکولاریزاسیون یا دنیاگرایی و ارزش‌های الهی؟ باید نگاه عمیق و همه جانبه داشت و فریب ظواهر را نخورد. جنبه‌های زندگی انسان‌ها از چه پر شده است؟ از دیانت و اخلاق یا از فساد، بی اخلاقی، گسیختگی خانواده و روابط عاطفی، پوچی و بی هدفی، بحران ارزش‌ها، بی‌معنایی؟ این‌ها است که فریاد متفکران دلسوز غربی را بلند کرده است. قطعا ما می‌توانیم این استفاده‌ها را بکنیم و باید هم بکنیم در این تفکر. به نظرم، استفاده جنبی و سلبی که می‌شود کرد، همین است که به اروپاییان بگوییم این نظم ناعادلانه هژمونیک که شما می‌خواهید بر جهان مسلط کنید، ما تفکر مهدویت را به جای آن مطرح می‌کنیم و بدین‌گونه جای طرح «دکترین مهدویت» هست.
فصلنامه انتظار: ما بحثی داریم که واژه دکترین واژه مناسبی نیست.
دکتر همتی: دکترین یا هر واژه دیگری مانند گفتمان یا اصل، باور، قانون، آموزه، اعتقاد، منشور و غیره. مهم این است که این اعتقاد دینی تنها در لابه‌لای سطور کتاب‌ها نماند و به متن جامعه، برنامه‌ها و زندگی مردم وارد شود. نه گزافه گویی کنیم و نه آن را دستمایه قدرت طلبی و سیاست بازی قرار دهیم و نه از طرح آن خجالت بکشیم. دنبال تعبیرات و واژه‌های خیلی مدرن هم نباشیم که خود این کار، آفاتی دارد. استراتژی، راهبرد، تاکتیک، سیاست گذاری، برنامه ریزی و دیگر واژگان و معانی هر کدام باید با دقت و به دور از مرعوب شدگی و نوگرایی‌های افراطی به کار برده شود. تبدیل یک اعتقاد دینی به استراتژی و… کار آسانی نیست و ظرافت‌های خاص خودش را دارد.
اصالت این عقیده را باید حفظ کرد و آن را با عقلانیت جدید سازگار نمود. روی واژه‌ها بحثی ندارم، البته در کاربرد واژه‌ها باید دقت نمود.
فصلنامه انتظار: مهدویت به عنوان راه و روش و یک راهبرد بسیار ارزشمند است. نکته دیگر این‌که آیا برای معرفی مهدویت که پایه اعتقادی دین ما هست ادبیات متناسبِ اروپایی‌ها را ایجاد کرده‌ایم؟ باید این را آسیب شناسی کنیم؟ چه کار باید کرد؟
دکتر همتی: این آسیب شناسی لازم است؛ اصول در همه کارهای فرهنگی ما لازم است؛ به ویژه در این بعد که در زمینه‌های فرهنگی به مهدویت چقدر باید توجه کنیم. حقیقت آن است که با روی کار آمدن آقای دکتر احمدی نژاد، این بحث که خیلی در رایزنی‌ها و حتی در سطح جامعه به این شکل جدّی و کاربردی و علمی مطرح نبود، برجسته گشت و در متن کار قرار گرفت و می‌توان گفت یکی از دستاوردهای دوران حکومت ایشان در سطح جهانی، همین طرح وسیع «آموزِة مهدویت» است. در سازمان فرهنگ و ارتباطات نیز ـ به ویژه از آغاز کار و حضور مشاور فرهنگی ریاست جمهوری آقای دکتر مصطفوی ـ کار در حوزِة مهدویت یکی از محورهای اصلی مد نظر ایشان در کارهای فرهنگی بوده و هست. در اجلاس اخیر رایزنان فرهنگی نیز آن را مطرح نمودند و ایشان خود از مهدی یاوران هستند، از این جهت، من به ایشان بسیار احترام می‌گذارم.
دو محور مهم و جدید در برنامه‌های ایشان، یکی قرار دادن تولید اخبار قرآنی در دستور کار رایزنی‌های فرهنگی است و دیگری هم مسأله مهدویت است. این دو محور، به شکل جدّی در دستور کار رایزنی‌ها قرار گرفته و آن‌ها هم موظفند در این زمینه برنامه ریزی و کار و فعالیت کنند؛ لذا ما هر سال در رایزنی علاوه بر جشن مردمی که برای نیمه شعبان داریم، یک یا دو کنفرانس هم با روشنفکران مسیحی و یهودی آلمانی و غیر آلمانی داریم که مجموعه سخنرانی‌ها را به صورت کتاب جمع کرده و به صورت مقاله هم منتشر کرده ایم. امیدواریم در سالهای بعد نیز این روند ادامه یابد.
در همه رایزنی‌های فرهنگی، افراد فرهنگی و دانشگاهی متفکر و تولید کننده حضور ندارند. رایزنی‌ها باید از حیث بنیه فکری و اعتقادی تقویت شوند. مسؤولان باید افراد شایسته و واجد شرایط را انتخاب کنند. در گذشته بیشتر نگاه اجرایی و اداری ملاک بوده است؛ اما رایزن فرهنگی اگر فردی باشد که تماس‌هایی با دانشگاه‌ها و متفکران و مراکز علمی برقرار کند، قطعاً مؤثر خواهد بود و نظام ما نیز ـ ان‌شاء الله ـ بسیار بیشتر می‌تواند از وجودشان استفاده کند. در حال حاضر، عزم جدّی برای مطرح کردن این مسأله در سازمان وجود دارد. امیدوارم در سال جدید یک دور گفت و گوی ادیان به این مطلب اختصاص یابد.
الآن ما با پروتستان‌ها در آلمان آمادة گفت و گو بوده و در حال گفت و گو برای تعیین موضوع آن هستیم. موضوعی هم که تاکنون از طرف آن‌ها مطرح شده این است، تلاش برای ساختن جهانی مشترک. [۱۸] کاتولیک‌ها هم آمادة بحث و گفت و گو با ما هستند. کاردینال جدید که رهبر کاتولیک‌های آلمان و منصوب از طرف پاپ است، سراُسقف آقای سولیچ است که به جای آقای کاردینال لِمَن آمده. بنده با ایشان ملاقات داشته‌ام ایشان نیز علاقه‌مند است با کشور ما ارتباط داشته باشند. باید بتوانیم یکی از موضوعات گفت‌وگوی ادیان را همین بحث منجی‌گرایی و مهدویت قرار دهیم. با توجه به عزم جدی موجود در کشور ما برای معرفی این مسأله اکنون زمینه آماده است. همچنین از شما و همکارانتان که نشریه وزین انتظار را منتشر می‌نمایید، تشکر می‌کنم که از دیدگاه سیاسی و الهیاتی با رعایت تنوع در مقالات و با نگاه‌های جدید به معرفی علمی عقیده به مهدویت می‌پردازید، به ویژه در شماره‌های قبلی نشریه دقتی که در انتخاب واژه‌ها دیدم و برای مثال بحث بر روی واژه دکترین که در یکی از شماره‌ها مطرح شده بود، بسیار خوشحال کننده است. ان شاء الله این بحث‌ها با یک عقلانیت جدید ادامه یابد و به آن یاوه‌هایی که مخالفان و اپوزیسیون خارج نشین مطرح می‌کنند پاسخ دهد. حمایت مادی و معنوی در انتشار نظریات صحیح و برگزاری همایش‌ها در سطح بسیار بالا، در رسیدن به موفقیت ثمربخش خواهد بود. توفیق شما و همکارانتان را در نشر و اشاعة فرهنگ اصیل مهدوی آرزومندم.
بحث‌های زیادی باقی ماند، به ویژه در مورد موانع تحقق و معرفی آموزِة مهدویت هم در داخل کشور و هم در اروپا که نیاز به مجال دیگری دارد، تا به طرح آن بپردازیم.

پی نوشت:

[۱۵].‌Universal.
[16].‌The End of Religion.
[17].‌Globalization.
[18].‌To Build a New Common World.
[19]. از سرکار خانم سیمین زارعی که زحمت پیاده کردن و تایپ مجدد مصاحبه را بر عهده داشتند تشکر و قدردانی می‌نماییم.

منبع: www.entizar.ir

مقالات مرتبط


ابعاد جهانی آموزه مهدویت (۱)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
سایر صفحات سایت
Page 1 of 2,52612345678910111213...Last »